زندگی امید موفقیت
نويسندگان
شرح

 

«باز باران٬ با ترانه

میخورد بر بام خانه»

خانه ام کو؟ خانه ات کو؟

آن دل دیوانه ات کو؟

روزهای کودکی کو؟

فصل خوب سادگی کو؟

یادت آید روز باران

گردش یک روز دیرین؟

پس چه شد دیگر٬ کجا رفت؟

خاطرات خوب و شیرین

کوچه ها شد، کوی بن بست

در دل تو٬ آرزو هست؟

* * *

کودک خوشحال دیروز

غرق در غمهای امروز

یاد باران رفته از یاد

آرزوها رفته بر باد

* * *

باز باران٬ باز باران

میخورد بر بام خانه

بی ترانه ٬ بی بهانه

شایدم٬ گم کرده خانه

[ ۸ خرداد ۱۳٩۳ ] [ ٩:٥٧ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل ]

[ ۸ خرداد ۱۳٩۳ ] [ ٩:٤۱ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل ]

مادرم چون سواد خواندن نداری می نویسم :

خدابا مادران را هرگز نگران نکن . چه دعایی کردم ! مگه میشه مادر نگران نباشه ؟؟؟

ولی تو خدایی و هرکاری فقط با اراده توست . خدایا از عمر من بگیر و به عمر مادرم اضافه کن این هم در اراده توست و تو می توانی.

 

خدایا همه مادران را در پناه قدرت لایزالت حفظ کن....

[ ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩۳ ] [ ٦:٥٥ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل ]

السلام علیکم یا بقیة اللَّه فی ارضه

اگر  عاشقانه هوادار یاری

 اگر  مخلصانه گرفتار یاری

 اگر  آبرو میگذاری به پایش....

 

چند وقتی دل نوشتن را نداشتم ، بهر حال .....

فکر میکنی عاشقانه هوادار یاری ؟ نه دوست خوبم....

           شاید عاشقانه هوادار یا مخلصانه گرفتار یا آبرو گذاشتن به پایش ، بازکردن گره کور زندگی کسی باشد ، نان دادن به مستحقی یا کار دادن به بیکاری و یا...

نه اگر  راهت این نیست تو هوادار یار نیستی فقط شعار میدهی....

یا بقیه الله مرا قابل بدان دستم را بگیر کمکم کن  

        تفضل  بفرما بر این بنده بی سر و پا تا قدمی بسوی تو  بردارم ...

                       

                              که بازار یوسف فروشی در این دوره بد شدیدا گرفته

نمیدونم چطوری بگم ولی خیلی خودمونی .....

اما نان دادن ، کار مردان است...

آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران

می کنی، آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده

ای را نادیده می انگاری ، آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد

شدن غرورش را نشنوی، آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می

گیری ، می خواهم بدانم،دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا

برای خوشبختی خودت دعا کنی؟

بسوی کدام قبله نماز می گزاری که دیگران نگزارده اند؟

طریقت بجز خدمت خلق نیست به تسبیح و سجاده و دلق نیست

 


 

[ ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩۳ ] [ ٦:۱٧ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل ]

[ ٢۳ بهمن ۱۳٩٢ ] [ ٩:٥٠ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل ]

مادر

به خاطر سنگی که تو غذام بود

دندانم شکست .....

گریه کردم ...!!!  نه به خاطر درد دندانم

برای کم سویی چشمان

مادرم

[ ٢۳ بهمن ۱۳٩٢ ] [ ٩:٢٩ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل ]

یا امام حسین (ع)

 آرزوم برآورده کن  دیر میشه .

[ ٢۱ بهمن ۱۳٩٢ ] [ ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ ] [ اسماعیل ]

زندگی امید وفقیت

از زمین خوردن کسى شاد مشو که نمیدانى گردش روزگار براى تو چه در آستین دارد ...


امام علی (ع)

[ ۱۸ بهمن ۱۳٩٢ ] [ ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل ]

دفاع مقدس

 

بسی  پادشاهی کنم در گدایی

  چو  باشم گدای گدایان زهرا (س)

[ ۱٢ بهمن ۱۳٩٢ ] [ ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل ]

 

 

[ ۱٢ بهمن ۱۳٩٢ ] [ ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
دنیای من

قلبم پر جمعیت ترین شهر دنیاست....
ژرفای زندگی امید موفقیت
صفحات اختصاصی
امکانات وب

بک لينک