زندگی امید موفقیت
نويسندگان
شرح
 
بیندیش چه چیز بهترین است؟
من آنرا برایت آرزو میکنم…
 (شکسپیر)
 
 
 

[ ۳۱ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ٧:۳٦ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل ]

مردم آنچه را که تو در حق آنها انجام داده ای و یا از تو شنیده اند فراموش می کنند، اما هرگز احساسی را که در دلشان بر انگیخته ای فراموش نمی کنند.

لحظات را گذراندیم تا به خوشبختی برسیم غافل از اینکه خوشبختی در همان لحظاتی بود که گذشت .

وقتی میتوانی با سکوت حرف بزنی بر پایه لرزان واژه ها تکیه مکن.

نگذارید زبان شما ازافکارتان جلوتربیفتد .

انسان هیچ وقت بیشتر از آن موقع خود را گول نمی‌زند که خیال می‌کند دیگران را فریب داده است.


[ ۳۱ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ٧:٢٤ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل ]

آرزوی ما چیه؟

در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم
بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم

به وقت صبح قیامت که سر ز خاک برآرم
به گفتگوی تو خیزم، به جستجوی تو باشم

به مجمعی که درآیند شاهدان دو عالم
نظر به سوی تو دارم، غلام روی تو باشم

به خوابگاه عدم گر هزار سال بخسبم
ز خواب عاقبت آگه، به بوی موی تو باشم **

حدیث روضه نگویم، گل بهشت نبویم
جمال حور نجویم، دوان به سوی تو باشم

می بهشت ننوشم ز دست ساقی رضوان
مرا به باده چه حاجت که مست روی تو باشم

هزار بادیه سهلست با وجود تو رفتن
وگر خلاف کنم سعدیا به سوی تو باشم

[ ٢۸ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل ]

با سنگ ها بگو که چه اندیشه می کنند

حتی بدون بال کبوتر کبوتر است

[ ٢۸ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل ]

 ژرالدین دخترم: اینجا شب است، یک شب نوئل. در قلعه کوچک من همه سپاهیان بی سلاح خفته اند. نه برادر و نه خواهر تو و حتی مادرت ، بزحمت توانستم بی اینکه این پرندگان خفته را بیدار کنم ، خودم را به این اتاق کوچک نیمه روشن، به این اتاق انتظار پیش از مرگ برسانم . من از تو خیلی دورم، خیلی دور...... اما چشمانم کور باد ،اگر یک لحظه تصویر تو را از چشمان من دور کنند. تصویر تو آنجا روی میز هست . تصویر تو اینجا روی قلب من نیز هست. اما تو کجایی؟ آنجا در پاریس افسونگر بر روی آن صحنه پر شکوه "شانزلیزه" میرقصی . این را میدانم و چنان است که گویی در این سکوت شبانگاهی ، آهنگ قدمهایت را می شنوم و در این ظلمات زمستانی، برق ستارگان چشمانت را می بینم. شنیده ام نقش تو در نمایش پر نور و پر شکوه نقش آن شاهدخت ایرانی است که اسیر خان تاتار شده است. شاهزاده خانم باش و برقص. ستاره باش و بدرخش .اما اگر قهقهه تحسین آمیز تماشاگران و عطر مستی گل هایی که برایت فرستاده اند تو را فرصت هشیاری داد، در گوشه ای بنشین ، نامه ام را بخوان و به صدای پدرت گوش فرا دار . من پدر تو هستم، ژرالدین من چارلی چاپلین هستم . وقتی بچه بودی، شب های دراز به بالینت نشستم و برایت قصه ها گفتم . قصه زیبای خفته در جنگل ،قصه اژدهای بیدار در صحرا، خواب که به چشمان پیرم می آمد، طعنه اش می زدم و می گفتمش برو .من در رویای دختر خفته ام .


ادامه مطلب
[ ٢۸ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل ]

زندگی حکایت مرد یخ فروشی است که گفتند : فروختی ؟

 گفت : نخریدند ، ولی تمام شد !

میگی نه ! بخون :

همه روز روزه بودن، همه شب نماز کردن

همه ساله حج نمودن، سفر حجاز کردن

ز مدینه تا به کعبه ، سر و پا برهنه رفتن

دو لب از برای لبیّک ، به وظیفه باز کردن

به مساجد و معابد ، همه اعتکاف جستن

ز ملاهی و مناهی ، همه احتراز کردن

شب جمعه ها نخفتن، به خدای راز گفتن

ز وجود بی نیازش، طلب نیاز کردن

بخدا که هیچ کس را، ثمر آنقدر نباشد

که به روی نا امیدی ، در بسته باز کردن

[ ٢۸ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل ]

١- به تماشای غروب آفتاب بنشینید.
٢- بیشتر بخندید.
٣- کمتر گله کنید.
۴- با تلفن کردن به یک دوست قدیمی، او را غافلگیر کنید.
۵- هدیه‌هایی که گرفته‌اید را بیرون بیاورید و تماشا کنید. شاید برایتان قابل استفاده باشند.
۶- دعا کنید.
٧- در داخل آسانسور با آدمها صحبت کنید.
٨- هر از گاهی نفس عمیق بکشید.
٩- لذت عطسه کردن را حس کنید.
١٠- قدر این که پایتان نشکسته است را بدانید.
١١- زیر دوش آواز بخوانید.
١٢- با بقیه فرق داشته باشید.
١٣- کفشهایتان را عوضی پایتان کنید و به خودتان بخندید.
١۴- به دنیای بالای سرتان خیره شوید.
١۵- با حیوانات بازی کنید.
١۶- کارهای برنامه‌ریزی نشده انجام دهید. برای انجام آن در همین آخر هفته برنامه‌ریزی کنید!
١٧- برای کاری برنامه‌ریزی کنید و آن را درست طبق برنامه انجام دهید. البته کار مشکلی است!
١٨- از تناقضات لذت ببرید.
١٩- دستان خود را در آسمان تکان دهید.
٢٠- در حوض یا استخری که ماهی دارد شنا کنید، کنار آنها.
٢١- از درخت بالا بروید.
٢٢- در حال رفتن به کلاس، یکبار دور خودتان بچرخید.
٢٣- به دیگران بگوئید که خوشگل شده‌اند.
٢۴- مجموعه‌ای از یک چیز (تمبر، برگ، سنگ، جغد، …) برای خودتان جمع‌آوری کنید.
٢۵- هر وقت که امکانش وجود داشت پابرهنه راه بروید.
٢۶- آدم برفی یا خانه ماسه‌ای بسازید.
٢٧- بدون آن که مقصد خاصی داشته باشید پیاده روی کنید.
٢٨- وقتی تمام امتحاناتتان تمام شد، برای خودتان یک بستنی بخرید و با لذت بخورید.
٢٩- جلوی آینه شکلک در بیاورید و خودتان را سرگرم کنید.
٣٠- فقط نشنوید، سعی کنید گوش کنید.
٣١- رنگهای اصلی را بشناسید و از آنها لذت ببرید.
٣٢- وقتی از خواب بیدار می‌شوید، زنده بودنتان را حس کنید.
٣٣- زیر باران راه بروید.
٣۴- تا جایی که می‌توانید بالا بپرید.
٣۵- برقصید. حتی در تختخواب.
٣۶- کمتر حرف بزنید و بیشتر بگوئید.
٣٧- قبل از آن که مجبور به رژیم گرفتن بشوید، حرکات ورزشی انجام دهید.
٣٨- بازی شطرنج را یاد بگیرید.
٣٩- کنار رودخانه یا دریا بنشینید و در سکوت به صدای آب گوش کنید.
۴٠- هرگز شوخ طبعی خود را از دست ندهید.

[ ۱٩ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل ]

متن سنگ قبر شاپور
قلبم پر جمعیت ترین شهر دنیاست

متن سنگ قبر پروین اعتصامی

آنکه خاک سیه اش بالین است
اختر چرخ ادب پروین است
گرچه تلخی از ایام ندید
هر چه خواهی سخنش شیرین است

 

متن سنگ قبر فروغ فرخزاد
من از نهایت شب حرف میزنم
من از نهایت تاریکی
واز نهایت شب حرف می زنم
اگر به خانه من آمدی برای من م
ای مهربان چراغ بیارو یک دریچه
که از آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم

 

متن سنگ قبر کوروش کبیر

ای انسان هر که باشی واز هر جا که بیایی
میدانم خواهی آمد
من کوروشم که برای پارسی ها این دولت وسیع را بنا نهادم
بدین مشتی خاک که تن مرا پوشانده رشک مبر

 



 


ادامه مطلب
[ ۱٧ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل ]

زندگی ، گرمی دل های به هم پیوسته ست
تا در آن دوست نباشد همه درها بسته است
در ضمیرت اگر این گل ندمیده ست هنوز
عطر جان پرور عشق
گر به صحرای نهادت نوزیده ست هنوز
دانه ها را باید از نو کاشت

 

دوست خوبم بهنام


ادامه مطلب
[ ۱٠ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل ]

آیا هرگز درباره خود و نوع نگاهتان به زندگی به قضاوت نشسته اید که چگونه فردی هستید؟ خوش بین یا بدبین، امیدوار یا نا امید؟ نسبت به آشنایان و اطرافیان خود چه احساس و برداشتی دارید؟ مثبت یا منفی؟ آیا همه چیز و همه کس را تار و تهدید کننده می بینید یا دلپذیر و قابل اعتماد؟ آیا بر این باورید که در گیر و دار زندگی پر چالش امروز، خوش بینی و امیدواری، ساده لوحی و سطحی اندیشی است؟ آیا در زندگی احساس خستگی و شکست می کنید و نسبت به توانمندی های خود برای حل مشکلات و نسبت به آینده دچار نگرانی و تردید جدی هستید؟ به خداوند چطور؟ به رحمت بی کران خداوندی و امدادهای غیبی او به چه میزان امیدوار و خوش گمان هستید؟


ادامه مطلب
[ ٧ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل ]

گروهی خدا را از روی ترس عبادت میکنند که این عبادت بردگان است

 

گروهی خدا را به امید بخشش پرستش میکنند که این پرستش بازرگانان است

 

گروهی خدا را از روی سپاسگذاری میپرستند که این پرستش آزادگان است

 

شما جزء کدامین هستین؟

[ ٥ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ ] [ اسماعیل ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
دنیای من

قلبم پر جمعیت ترین شهر دنیاست....
ژرفای زندگی امید موفقیت
صفحات اختصاصی
امکانات وب

بک لينک