زندگی امید موفقیت
نويسندگان
شرح

در هر حرفه و شغلی که هستید نه اجازه دهید که به بدبینی های بی حاصل آلوده شوید و نه بگذارید که بعضی لحظات تاسف بار که برای هر ملتی پیش می آید شما را به یاس و نا امیدی بکشاند....

در آرامش حاکم بر آزمایشگاه ها و کتابخانه هایتان زندگی کنید.

نخست از خود بپرسید: “من برای یادگیری خود چه کرده ام؟”
سپس همچنان که پیش تر می روید بپرسید: “من برای کشورم چه کرده ام؟”
و این پرسش را آنقدر ادامه دهید تا به این احساس شادی بخش و هیجان انگیز برسید که: “شاید سهم کوچکی در پیشرفت و اعتلای بشریت داشته اید.”
اما صرفه نظر از هر پاداشی که زندگی به تلاش هایمان بدهد یا ندهد، آنگاه که لحظه مرگ فرا می رسد هر کدام از ما باید این حق را داشته باشیم که با صدای بلند بگوییم:
«من آنچه در توان داشته ام انجام داده ام»

[ ۳۱ تیر ۱۳٩٠ ] [ ٧:٤٥ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل ]

 

روزی مردی ثروتمند در اتومبیل جدید و گران قیمت خود با سرعت فراوان از خیابان کم رفت و آمدی می گذشت.
ناگهان از بین دو اتومبیل پارک شده در کنار خیابان یک پسر بچه پاره آجری به سمت او پرتاب کرد.پاره آجر به اتومبیل او برخورد کرد .
مرد پایش را روی ترمز گذاشت و سریع پیاده شد و دید که اتومبیلش صدمه زیادی دیده است. به طرف پسرک رفت تا او را به سختی تنبیه کند.
پسرک گریان با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پیاده رو، جایی که برادر فلجش از روی صندلی چرخدار به زمین افتاده بود جلب کند.
پسرک گفت:"اینجا خیابان خلوتی است و به ندرت کسی از آن عبور می کند. هر چه منتظر ایستادم و از رانندگان کمک خواستم کسی توجه نکرد. برادر بزرگم از روی صندلی چرخدارش به زمین افتاده و من زور کافی برای بلند کردنش ندارم.
"برای اینکه شما را متوقف کتم ناچار شدم از این پاره آجر استفاده کنم ".
مرد متاثر شد و به فکر فرو رفت... برادر پسرک را روی صندلی اش نشاند، سوار ماشینش شد و به راه افتاد ....
در زندگی چنان با سرعت حرکت نکنید که دیگران مجبور شوند برای جلب توجه شما پاره آجر به طرفتان پرتاب کنند!
خدا در روح ما زمزمه می کند و با قلب ما حرف می زند.
اما بعضی اوقات زمانی که ما وقت نداریم گوش کنیم، او مجبور می شود پاره آجری به سمت ما پرتاب کند.
این انتخاب خودمان است که گوش کنیم یا نه!

[ ٢٩ تیر ۱۳٩٠ ] [ ٧:٥٥ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل ]

 

دعا برای تعجیل فرج:

امام زمان (عج) : «أکثِرُوا الدُّعاءَ بتَعجیلِ الفَرَجِ فإنَّ ذَلکَ فَرَجُکُم»     صدوق،کمال الدین ، ج 2 ، ص 485

برای تعجیل فرج بسیار دعا کنید، چرا که فرج شما در فرج من است.

یا بقیه الله

[ ٢٦ تیر ۱۳٩٠ ] [ ٦:۱٦ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل ]

تقدیم به انسان های دوست داشتنی

 

اگر مختارید که بین حق به جانب بودن و مهربانی یکی را انتخاب کنید،
مهربانی را انتخاب کنید.

[ ٢٦ تیر ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل ]

    روزی شاگرد یک راهب پیر هندو از او خواست که به او  یک درس به یاد ماندنی بدهد

راهب از شاگردش خواست کیسه نمک را بیاورد پیش او  بعد یک مشت از آن نمک را داخل لیوان نیمه پری ریخت و از او خواست آن آب را سر بکشد .

شاگرد فقط توانست یک جرعه ی کوچک از آب داخل لیوان را بخورد آن هم به زحمت .

استاد پرسید مزه اش چطور بود ؟

شاگرد پاسخ داد خیلی شور و تندهست اصلا نمیشود خورد

پیر هندو از شاگردش خواست یک مشت نمک بردارد و او را همراهی کند

رفتند تا رسیدند کنار دریاچه .

استاد از او خواست تا نمک ها را داخل دریاچه بریزد  بعد یک لیوان آب از دریاچه برداشت و داد دست شاگرد و از او خواست آن را بنوشد .

شاگرد براحتی تمام آب داخل لیوان را سر کشید .

استاد اینبارهم از او مزه آب داخل لیوان را پرسید.

 شاگرد پاسخ داد کاملا معمولی بود .

پیر هندو گفت رنجها و سختیهائی که انسان در طول زندگی با آنها روبرو میشود همچون یک مشت نمک است و اما این روح و قدرت پذیرش انسانه که هر چه بزرگتر و وسیعتر باشد می توند بار آن همه رنج و اندوه را براحتی تحمل کند بنابراین سعی کن یک دریا باشی تا یک لیوان آب !

بهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

 

 

[ ٢۱ تیر ۱۳٩٠ ] [ ٥:۱۳ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل ]

 

وقتی 4 ساله بودم: بابا هر کاری می تونه انجام بده.

وقتی 5 ساله بودم: بابام خیلی چیزها می دونه.

وقتی 6 ساله بودم: بابام از بابای تو باهوش تره.

وقتی 8 ساله بودم: بابام هر چیزی رو دقیقا نمی دونه.

وقتی 10 ساله بودم: در گذشته زمانی که بابام بزرگ می شد همه چیز مطمئنا متفاوت بود.

وقتی 12 ساله بودم: خوب طبیعیه پدر در آن مورد چیزی نمی دونه، اون برای به خاطر آوردن کودکیش خیلی پیر است.

وقتی 14 ساله بودم: به پدر توجه نکن، او خیلی قدیمی فکر می کنه.

وقتی 20 ساله بودم: آه خدای من! او خیلی قدیمی فکر می کنه!

وقتی 25 ساله بودم: پدر کمی درباره آن اطلاع دارد. باید اینطور باشد، چون او تجربه ی زیادی دارد.

وقتی 35 ساله بودم: بدون مشورت با پدر کوچک ترین کاری نمی کنم.

وقتی 40 ساله بودم: متعجبم که پدر چگونه این جریان را حل کرد. او خیلی عاقل و دانا بود و دنیایی تجربه داشت.

وقتی 50 ساله بودم: اگر پدر اینجا بود همه چیز را در اختیار او قرار می دادم و دراین باره با او مشورت می کردم. خیلی بد شد که نفهمیدم او چقدر فهمیده بود. می توانستم خیلی چیزها از او یاد گیرم.

[ ۱٩ تیر ۱۳٩٠ ] [ ۸:٢۸ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل ]

این شعر کاندیدای شعر برگزیده سال 2005 شده.
توسط یک بچه آفریقایی نوشته شده و استدلال شگفت انگیزی داره :


وقتی به دنیا میام، سیاهم، وقتی بزرگ میشم، سیاهم،
وقتی میرم زیر آفتاب، سیاهم، وقتی می ترسم، سیاهم،
وقتی مریض میشم، سیاهم، وقتی می میرم، هنوزم سیاهم...
و تو، آدم سفید،
وقتی به دنیا میای، صورتی ای، وقتی بزرگ میشی، سفیدی،
وقتی میری زیر آفتاب، قرمزی، وقتی سردت میشه، آبی ای،
وقتی می ترسی، زردی، وقتی مریض میشی، سبزی،
و وقتی می میری، خاکستری ای...
و تو به من میگی رنگین پوست ؟؟؟.........

[ ۱٩ تیر ۱۳٩٠ ] [ ۸:٢٤ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل ]

 

فقط با دوست می توان قهر کرد غریبه ناز ما را نمی کشد.

[ ۱٩ تیر ۱۳٩٠ ] [ ۸:٢۱ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل ]

بچه ها شوخی شوخی به گنجشکها سنگ می زنند…. و گنجشکها جدی جدی می میرند. آدمها شوخی شوخی زخم می زنند …. و قلبها جدی جدی می شکنند. آذمها شوخی شوخی لبخند می زنند…. و دلها جدی جدی عاشق می شوند .

[ ۱٩ تیر ۱۳٩٠ ] [ ۸:۱۸ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل ]

پدرم همیشه می‌گوید " این خارجی‌ها که الکی خارجی نشده‌اند، خیلی کارشان درست بوده که توی خارج راهشان داده‌اند" البته من هم می‌خواهم درسم را بخوانم؛ پیشرفت کنم؛ سیکلم را بگیرم و بعد به خارج بروم. ایران با خارج خیلی فرغ دارد. خارج خیلی بزرگتر است. من خیلی چیزها راجب به خارج می‌دانم.


ادامه مطلب
[ ۱٩ تیر ۱۳٩٠ ] [ ۸:۱٤ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل ]

 

آنقدر بخندی که دلت درد بگیره


بعد از اینکه از مسافرت برگشتی ببینی هزار تا نامه داری

برای مسافرت به یک جای خوشگل بری

به آهنگ مورد علاقت از رادیو گوش بدی

به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی

از حموم که اومدی بیرون ببینی حو له ات گرمه !

آخرین امتحانت رو پاس کنی

کسی که معمولا زیاد نمی‌بینیش ولی دلت می‌خواد ببینیش بهت تلفن کنه

توی شلواری که تو سال گذشته ازش استفاده نمی‌کردی پول پیدا کنی

برای خودت تو آینه شکلک در بیاری و بهش بخندی !!!

تلفن نیمه شب داشته باشی که ساعتها هم طول بکشه

بدون دلیل بخندی

بطور تصادفی بشنوی که یک نفر داره از شما تعریف می‌کنه

از خواب پاشی و ببینی که چند ساعت دیگه هم می‌تونی بخوابی !

آهنگی رو گوش کنی که شخص خاصی رو به یاد شما می‌یاره

عضو یک تیم باشی

از بالای تپه به غروب خورشید نگاه کنی

دوستای جدید پیدا کنی

وقتی "اونو" میبینی دلت هری بریزه پایین !

لحظات خوبی رو با دوستانت سپری کنی

کسانی رو که دوستشون داری رو خوشحال ببینی

یه دوست قدیمی رو دوباره ببینید و ببینید که فرقی نکرده

عصر که شد کنار ساحل قدم بزنی

یکی رو داشته باشی که بدونید دوستت داره

یادت بیاد که دوستای احمقت چه کارهای احمقانه ای کردند و بخندی و بخندی و ....... باز هم بخندی

زندگی یک هدیه است که باید ازش لذت برد نه مشکلی که باید حلش کرد

اینها بهترین لحظه‌های زندگی هستند

قدرشون روبدونیم

[ ۱٩ تیر ۱۳٩٠ ] [ ۸:۱٢ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل ]

آرتور اش

قهرمان افسانه ای تنیس


هنگامی که تحت عمل جراحی قلب قرار گرفت، با تزریق خون آلوده، به بیماری ایدز مبتلا شد.
طرفداران آرتور از سر تا سر جهان نامه هایی محبت آمیز برایش فرستادند.
یکی از دوستداران وی در نامه خویش نوشته بود: "چرا خدا تو را برای ابتلا به چنین بیماری خطرناکی انتخاب کرده؟"

آرتور اش، در پاسخ این نامه چنین نوشت:
در سر تا سر دنیا
بیش از پنجاه میلیون کودک به انجام بازی تنیس علاقه مند شده و شروع به آموزش می کنند.
حدود پنج میلیون از آن ها بازی را به خوبی فرا می گیرند.
از آن میان قریب پانصد هزار نفر تنیس حرفه ای را می آموزند
و شاید پنجاه هزار نفر در مسابقات شرکت می کنند
پنج هزار نفر به مسابقات تخصصی تر راه می یابند.
پنجاه نفر اجازه شرکت در مسابقات بین المللی ویمبلدون را می یابند.
چهار نفر به مسابقات نیمه نهایی راه می یابند.
و دو نفر به مسابقات نهایی.
وقتی که من جام جهانی تنیس را در دست هایم می فشردم هرگز نپرسیدم که "خدایا چرا من؟"
و امروز وقتی که درد می کشم، باز هم اجازه ندارم که از خدا بپرسم :"چرا من؟"

 

[ ۱٩ تیر ۱۳٩٠ ] [ ٧:٤٦ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل ]

 

 

 

چی دارین؟

شخصی می گفت من شانزده سال دارم
یزرگی به او خرده گرفت که نباید بگویی شانزده سال دارم باید بکویی شانزده سال را دیگر ندارم
راستی شما به جای سالهایی که دیگه ندارین , چی دارین ؟

[ ۱٩ تیر ۱۳٩٠ ] [ ٧:٤٠ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل ]

چارلی چاپلین:
• آموخته ام که زندگی سخت است...اما من از او سخت ترم...
• آموخته ام که با پول می شود خانه خرید ولی آشیانه نه...
• رختخواب خرید ولی خواب نه...
• ساعت خرید ولی زمان نه...
• میتوان مقام خرید ولی احترام نه....
• میتوان کتاب خرید ولی دانش نه...
• دارو خرید ولی سلامتی نه...
• خانه خرید ولی زندگی نه...
• و بلاخره میتوان قلب خرید ولی عشق نه....
آموخته ام که راه رفتن کنار پدرم در شب تابستانی ، شگفت انگیز ترین رویا در بزرگسالی است.
• آموخته ام که خداوند همه چیز را در یک روز نیافرید...پس چه چیز باعث شد بیاندیشم می توانم همه چیز را در یک روز به دست بیاورم.
• آموخته ام فرصت ها هرگز از بین نمیروند...بلکه شخص دیگری ،فرصتی که ما از دست دادیم را تصاحب خواهد کرد.

[ ۱٧ تیر ۱۳٩٠ ] [ ٥:۱۱ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل ]

روزی از دانشمندی ریاضیدان نظرش را درباره زن و مرد پرسیدند.
جواب داد :

اگر زن یا مرد دارای ( اخلاق) باشند پس مساوی هستند با عدد یک =1

اگر دارای (زیبایی) هم باشند پس یک صفر جلوی عدد یک میگذاریم =10

اگر (پول) هم داشته باشند دوتا صفر جلوی عدد یک میگذاریم =100

اگر دارای (اصل و نصب) هم باشند پس سه تا صفر جلوی عدد یک میگذاریم =1000

ولی اگر زمانی عدد یک رفت (اخلاق) چیزی به جز صفر باقی نمی ماند و صفر هم به تنهایی هیچ نیست ، پس آن انسان هیچ ارزشی نخواهد داشت.

[ ۱٤ تیر ۱۳٩٠ ] [ ۸:۱٠ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل ]

حسین لبخند بزن عباس آمد

ام البنین چه می کنی ؟ این نوزاد کیست ؟ که دور سر حسین می گردانی ، چقدر زیبا و پر فروغ است ؟ام البنین تو از احوال همسرت علی آگاهی ، چرا به بازوان این نوزاد خیره شده است ؟ تو هم همان چیزی را حدس می زنی که حسن و حسین و زینب حدس میزنند ؟ مولا چه می گوید ؟ هذا ذخیره الحسین یعنی چه ؟

 سلام خدا بر تو عباس


ادامه مطلب
[ ۱٢ تیر ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل ]

زندگی رو بازی کنیم ؟

قاعده این بازی چنین است که بایستی پنج توپ را در آن واحد در هوا نگهدارید و مانع افتادنشان بر زمین شوید

جنس یکی از آن توپها از لاستیک بوده و باقی آنها شیشه ای هستند . پر واضح است که در صورت افتادن توپ پلاستیکی بر روی زمین ، دوباره نوسان کرده و بالا خواهد آمد ، اما آن چهار توپ دیگر به محض برخورد ، کاملا شکسته و خرد میشوند.

او در ادامه میگوید : " آن چهار توپ شیشه ای عبارتند از خانواده ، سلامتی ، دوستان و روح خودتان و توپ لاستیکی همان کارتان است

کار را بر هیچ یک از عوامل فوق ترجیح ندهید، چون همیشه کاری برای کاسبی وجود دارد ولی دوستی که از دست رفت دیگر بر نمیگردد، خانواده ای که از هم پاشید دیگر جمع نمیشود،‌ سلامتی از دست رفته باز نمیگردد و روح آزرده دیگر آرامشی ندارد 

برگرفته ازhttp://farideh-moradi.persianblog.ir

[ ٧ تیر ۱۳٩٠ ] [ ٧:٥٠ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل ]

WHEN I CAME DRENCHED IN THE RAIN…………………
وقتی خیس از باران به خانه رسیدم

BROTHER SAID : “ WHY DON’T YOU TAKE AN UMBRELLA WITH YOU?”
برادرم گفت: چرا چتری با خود نبردی؟

SISTER SAID:”WHY DIDN’T YOU WAIT UNTILL IT STOPPED”
خواهرم گفت: چرا تا بند آمدن باران صبر نکردی؟

DAD ANGRILIY SAID: “ONLY AFTER GETTING COLD YOU WILL REALISE”.
پدرم با عصبانیت گفت: تنها وقتی سرما خوردی متوجه خواهی شد

BUT MY MOM AS SHE WAS DRYING MY HAIR SAID”
اما مادرم در حالی که موهای مرا خشک می کرد گفت

“STUPID RAIN”
باران احمق

THAT’S MOM!!!
این است معنی مادر

[ ٤ تیر ۱۳٩٠ ] [ ٧:٥٧ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل ]

  اگر می خواهید بهتر زندگی کنید 30 قانون طلایی رو حتما بخوانید


ادامه مطلب
[ ٤ تیر ۱۳٩٠ ] [ ٧:٥٠ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل ]

هر شکست لااقل این فایده را دارد که انسان یکی از راههایی را
که به شکست خوردن منتهی می شود را می شناسد …
(لاورنس)

پس

پیوسته باید مواظب سه چیز باشیم .

  1. وقتی تنها هستیم مواظب افکار خود
  2. وقتی با خانواده هستیم مراقب اخلاق خود
  3. و وقتی که در جامعه می باشیم مواظب زبان خود …

(مادام داستال)

 

 

 

 

[ ٤ تیر ۱۳٩٠ ] [ ٧:٤٤ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل ]

نشکن الکی که نیست "دله "

یادمان باشد که همیشه ذره ای حقیقت پشت هر “فقط یه شوخی بود”

کمی کمی کنجکاوی پشت “همینطوری پرسیدم”

قدری احساسات پشت “به من چه اصلا”

مقداری خرد پشت “چه میدونم”

واندکی درد پشت “اشکالی نداره” وجود دارد …

[ ٤ تیر ۱۳٩٠ ] [ ٧:٢۸ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل ]

یه روز یه دختر کوچولو کنار یک کلیسای کوچک محلی ایستاده بود؛ دخترک قبلا یک بار آن کلیسا را ترک کرده بود چون به شدت شلوغ بود.

همونطور که از جلوی کشیش رد شد، با گریه و هق هق گفت: "من نمیتونم به کانون شادی بیام!"

کشیش با نگاه کردن به لباس های پاره پوره، کهنه و کثیف او تقریباً توانست علت را حدس بزند و دست دخترک را گرفت و به داخل برد و جایی برای نشستن او در کلاس کانون شادی پیدا کرد.

دخترک از اینکه برای او جا پیدا شده بود بی اندازه خوشحال بود و شب موقع خواب به بچه هایی که جایی برای پرستیدن خداوند عیسی نداشتند فکر می کرد.

چند سال بعد، آن دختر کوچولو در همان آپارتمان فقیرانه اجاره ای که داشتند، فوت کرد.

والدین او با همان کشیش خوش قلب و مهربانی که با دخترشان دوست شده بود، تماس گرفتند تا کارهای نهایی و کفن و دفن دخترک را انجام دهد.


ادامه مطلب
[ ٤ تیر ۱۳٩٠ ] [ ٦:٥٩ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل ]

راز شگفت انگیز شادی ! ...

روزی دختر جوانی در چمنزاری قدم می‌زد و پروانه‌ای را لابه‌لای بوته‌ی خاری گرفتار دید.

او با دقت زیاد پروانه را رها کرد و پروانه پرواز کرد و سپس بازگشت و تبدیل به یک پری زیبا شد و به دختر گفت: به خاطر مهربانیت هر آرزویی که داشته باشی برآورده خواهم کرد.


ادامه مطلب
[ ٤ تیر ۱۳٩٠ ] [ ٦:۱٩ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل ]

من باور دارم...........

که هر چقدر دوستمان خوب و صمیمى باشد هر از گاهى باعث ناراحتى ما خواهد شد و ما باید بدین خاطر او را ببخشیم.

که دوستى واقعى به رشد خود ادامه خواهد داد حتى در دورترین فاصله‌ها. عشق واقعى نیز همین طور است.

که ما مى‌توانیم در یک لحظه کارى کنیم که براى تمام عمر قلب ما را به درد آورد.

که همیشه باید کسانى که صمیمانه دوستشان دارم را با کلمات و عبارات زیبا و دوستانه ترک گویم زیرا ممکن است آخرین بارى باشد که آن‌ها را مى‌بینم.

که ما مسئول کارهایى هستیم که انجام مى‌دهیم، صرفنظر از این که چه احساسى داشته باشیم.

که گاهى کسانى که انتظار داریم در مواقع پریشانى و درماندگى به ما ضربه بزنند، به کمک ما مى‌آیند و ما را نجات مى‌دهند.

که صرفنظر از این که چقدر دلمان شکسته باشد دنیا به خاطر غم و غصه ما از حرکت باز نخواهد ایستاد.

که گواهى‌نامه‌ها و تقدیرنامه‌هایى که بر روى دیوار نصب شده‌اند براى ما احترام و منزلت به ارمغان نخواهند آورد.

شادترین مردم لزوماً کسى که بهترین چیزها را دارد نیست بلکه کسى است که از چیزهایى که دارد بهترین استفاده را مى‌کند.

که دو نفر ممکن است دقیقاً به یک چیز نگاه کنند و دو چیز کاملاً متفاوت را ببینند.

نقل از http://www.zorrieh.com

[ ٤ تیر ۱۳٩٠ ] [ ٦:۱٦ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل ]
 
 
...وشاید همین و فقط همین کافی باشد .
انسان عادت دارد
چیزی را که نمیفهمد مسخره کند.
 
نقطه .
[ ۳ تیر ۱۳٩٠ ] [ ٧:٢۳ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
دنیای من

قلبم پر جمعیت ترین شهر دنیاست....
ژرفای زندگی امید موفقیت
صفحات اختصاصی
امکانات وب

بک لينک