زندگی امید موفقیت
نويسندگان
شرح

 

دنیا از آن کسانی است که برای تصاحب آن با خوش خلقی و ثبات قدم گام برمیدارند .

[ ٢٩ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل ]

زندگی معلم بزرگی است . درس هایی می آموزد که در هیچ کتابی نیست و در هیچ دانشگاهی تدریس نمی شود . آنها که به کتاب ها و نوشته ها بسنده کردند و مغرور شدند از درس های بزرگ زندگی محروم شدند و بسیار آسیب دیدند .

[ ٢٩ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل ]

زندگی امید موفقیت

من به خودم قول میدهم که ...


آنقدر قوی باشم که هیچ چیز نتواند آرامش ذهنم را برهم زند .


هرکسی را که میبینم با او از سلامتی ، خوشبختی و توانگری صحبت کنم .


کاری کنم که دوستانم احساس کنند گوهر ارزشمندی در درون آنهاست
تنها به بهترینها بیندیشم ، تنها برای رسیدن به بهترینها کار کنم و تنها انتظار بهترینها را داشته باشم .


درست به همان اندازه که مشتاق موفقیت خود هستم ، مشتاق موفقیت دیگران نیز باشم .


من به خودم قول میدهم که ...


اشتباهات گذشته را فراموش کنم و تمرکزم را روی دستاوردهای بزرگ آینده بگذارم .


همیشه سیمایی بشاش داشته باشم و به هر آفریده ی زنده ای که میبینم لبخند ببخشم .


آن قدر روی رشد خود وقت بگذارم که دیگر وقتی برای انتقاد از دیگران نداشته باشم .


آن قدر آزاده باشم که فرصتی به نگرانی ، آن قدربلند نظر که فرصتی به خشم ، آن قدر قوی که فرصتی به ترس و آن قدر خوشبخت که فرصتی به بدبختی ندهم.


تصورم از خود نیک باشد و این را به جهان اعلام کنم ؛ نه با صدای بلند ، بلکه با کردار نیک .


با این اعتقاد زندگی کنم که کل جهان طرف من است ؛ مادامیکه به آن بهترینی که در در وجودم است ، وفادار بمانم .

کریستین دی لارسن

دوستان خوبم اگه شما هم عهدهای زیبایی با خودتون دارین که میشه مطرحش کرد با زندگی ، امید و موفقیت در میون بذارید تا همه استفاده کنیم ...

[ ٢٩ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل ]

زندگی امید موفقیت

مرد جوانی در آرزوی ازدواج با دختر کشاورزی بود.

کشاورز گفت برو در آن قطعه زمین بایست. من سه گاو نر را آزاد می کنم اگر توانستی دم یکی از این گاو نرها را بگیری من دخترم را به تو خواهم داد. مرد قبول کرد. در طویله اولی که بزرگترین بود باز شد .
باور کردنی نبود بزرگترین و خشمگین ترین گاوی که در تمام عمرش دیده بود. گاو با سم به زمین می کوبید و به طرف مرد جوان حمله برد. جوان خود را کنار کشید تا گاو از مرتع گذشت. دومین در طویله که کوچکتر بود باز شد.

گاوی کوچکتر از قبلی که با سرعت حرکت کرد .

جوان پیش خودش گفت : منطق می گوید این را ولش کنم چون گاو بعدی کوچکتر است و این ارزش جنگیدن ندارد. سومین در طویله هم باز شد و همانطور که فکر میکرد ضعیفترین و کوچکترین گاوی بود که در تمام عمرش دیده بود.

پس لبخندی زد و در موقع مناسب روی گاو پرید و دستش را دراز کرد تا دم گاو را بگیرد . اما.........گاو دم نداشت!!!!

زندگی پر از ارزشهای دست یافتنی است اما اگر به آنها اجازه رد شدن بدهیم ممکن است که دیگر هیچ وقت نصیبمان نشود. برای همین سعی کن که همیشه اولین شانس را دریابی.

[ ٢٩ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ٧:۱۸ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل ]

 

 از پیری پرسیدم چه زمانی انسان پیر میگردد ، فرمود درست آن زمان که از گذشته خود پشیمان شده افسوس آن را بخورد .

[ ٢٥ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ۸:۳٢ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل ]

 

لطیفه ای برای حضار تعریف کرد همه دیوانه وار خندیدند.
بعد از لحظه ای او دوباره همان لطیفه را گفت و تعداد کمتری از حضار خندیدند.
او مجدد لطیفه را تکرار کرد تا اینکه دیگر کسی در جمعیت به آن لطیفه نخندید.
او لبخندی زد و گفت:
وقتی که نمیتوانید بارها و بارها به لطیفه ای یکسان بخندید،
پس چرا بارها و بارها به گریه و افسوس خوردن در مورد مسئله ای مشابه ادامه میدهید؟
گذشته را فراموش کنید و به جلو نگاه کنید ...

[ ٢٥ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ۸:٢٦ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل ]

زندگی امید موفقیت

بعضی‌ها شعرشان سپید است، دلشان سیاه،
بعضی‌ها شعرشان کهنه است، فکرشان نو،
بعضی‌هاشعرشان نو است، فکرشان کهنه،
بعضی‌ها یک عمر زندگی می‌کنند برای رسیدن به زندگی،
بعضی‌ها زمین‌ها را از خدا مجانی می‌گیرند و به بندگان خدا گران می‌فروشند.
بعضی‌ها حمال کتابند،
بعضی‌ها بقال کتابند،
بعضی‌ها انباردارکتابند،
بعضی‌ها کلکسیونرکتابند
بعضی‌ها قیمتشان به لباسشان است، بعضی‌ها به کیفشان و بعضی به کارشان،
بعضی‌ها اصلا‏ قیمتی ندارند،
بعضی‌ها به درد آلبوم می‌خورند،
بعضی‌ها را باید قاب گرفت،
بعضی‌ها را باید بایگانی کرد،
بعضی‌ها را باید به آب انداخت،
بعضی‌ها هزار لایه دارند 


ادامه مطلب
[ ٢٥ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ٤:٤٧ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل ]

 

آ‌موخته ام…… بهترین کلاس درس دنیا کلاسی است که زیر پای پیرترین فرد دنیاست .


آ‌موخته ام …… وقتی که عاشق هستید عشق شما در ظاهر نیز نمایان می شود.


آموخته ام …… تنها کسی که مرا در  زندگی شاد می کند کسی است که به من می گوید : تومرا شاد کردی .


آ‌موخته ام…… داشتن کودکی که در آغوش شما به خواب رفته زیباترین حسی است که در دنیا وجود دارد .


آموخته ام …… که هرگز نباید به هدیه ای از طرف کودکی ( نه ) گفت .


آموخته ام …… که همیشه برای کسی که به هیچ عنوان قادر به کمک کردنش نیستم دعا کنم .


آموخته ام…… که مهم نیست که  زندگی تا چه حد از شما جدی بودن را انتظار دارد ،‌ همه ما احتیاج به دوستی داریم که لحظه ای با وی به دور از جدی بودن باشیم .


آموخته ام …… که زندگی مثل یک دستمال لوله ای است هر چه به انتهایش نزدیکتر می شویم سریعتر حرکت می کند .


آموخته ام …… که پول شخصیت نمی خرد .


آموخته ام …… که تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگی را تماشایی می کند


آموخته ام …… که چشم پوشی از حقایق آنها را تغییر نمی دهد .


آموخته ام …… که این عشق است که زخمها را شفا می دهد نه زمان .


آموخته ام …… که وقتی با کسی روبرو می شویم انتظار لبخندی از سوی ما را دارد .


آموخته ام ......که هیچ کس در نظر ما کامل نیست تا زمانی که عاشق بشویم.


آموخته ام …… که زندگی دشوار است اما من از او سخت ترم .


آموخته ام…… که فرصتها هیچگاه از بین نمی روند ،‌ بلکه شخص دیگری فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد.


آموخته ام …… که لبخند ارزانترین راهی است که می شود با آن نگاه را وسعت داد.


آموخته ام …… که نمی توانم احساسم را انتخاب کنم اما می توانم نحوه بر خورد با آنرا انتخاب کنم.


آموخته ام …… که همه می خواهند روی قله کوه زندگی کنند ، اما تمام شادی ها و پیشرفتها وقتی رخ می دهد که در حال بالا رفتن از کوه هستید .


آموخته ام …… بهترین موقعیت برای نصیحت در دو زمان است : وقتی که از شما خواسته می شود ،‌ و زمانی که درس زندگی دادن فرا می رسد .


آموخته ام …… که گاهی تمام چیزهایی که یک نفر می خواهد فقط دستی است برای گرفتن دست اوست و قلبی است برای فهمیدن وی.

[ ٢٥ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ۳:٥٦ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل ]

زندگی امید موفقیت

پائولا معتقد بود آمادگی برای مرگ ضروری است و نیاز به توجه مستقیم دارد. او که سرطان همه ی بدنش را گرفته بود برای پسرش نامه ای نوشت :

" در جنین انسان ، نه ریه ها نفس می کشند و نه چشم ها می بینند . پس جنین برای هستی ای آماده می شود که برایش قابل تصور نیست . "

او در ادامه نوشته بود: "آیا ما هم نباید خود را برای هستی ای فراتر از فهممان و حتی فراتر از رؤیاهامان آماده کنیم ؟ "

در همین روزها بود که در مراسم خاکسپاری مادر یکی از دوستانم ، کشیش برای تسلی خاطر بازماندگان داستانی تعریف کرد . او از مردمانی گفت که بر ساحل مانده بودند و برای کشتی رهسپار دریا با اندوه دست تکان می دادند. کشتی کوچک و کوچک تر شد تا جایی که دیگر فقط دکلش نمایان بود. وقتی که آن هم به طور کامل از نظر پنهان شد، مشایعت کنندگان زمزمه کردند : "رفت" ، ولی در همان لحظه جماعت دیگری که در جایی بسیار دورتر افق را می جستند، با دیدن نوک دکل بانگ برآوردند : " دارد می آید ."

پائولا زن پر انرژی ای بود و برای همه ی دوستانی که با سرطان دست و پنجه نرم می کردند وقت می گذاشت و به آنها انرژی می داد . با اینکه همه ی دکتر ها از سلامتی او قطع امید کرده بودند و حداکثر عمر او را 6 ماه تخمین زده بودند، او تا 10 سال بعد زنده ماند.

  برگرفته از کتاب: "مامان و معنی زندگی"، نوشته: "اروین د.یالوم"، ترجمه: "سپیده حبیب"

[ ٢۳ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ٤:۳۳ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل ]
سعدی می گوید : پارسایی را دیدم در کنار دریا که زخم پلنگ داشت و به هیچ دارو به نمی شد. مدت ها در آن رنجور بود و شکر خدای عزوجلّ ، علی الدّوام گفتی .

پرسیدندش که شکر چه می گویی؟

گفت:
شکر آنکه به مصیبتی گرفتارم نه به معصیتی
[ ٢۳ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ٢:۱٥ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل ]

زندگی امید موفقیت

[ ۱۸ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل ]

 

امیرالمومنین علی علیه السلام :

در راه دین خدا از سرزنش ملامتگران نترسید ،ا گر کسی بخواهد علیه شما اقدامی کند و ستمی بر شما وارد آورد ، خداوند (در حمایت شماست و او )  کافی است شما را .

منبع:تحف العقول ص195


امام صادق علیه السلام :

در بنی اسرائیل پیر مردی عابد وجود داشت ، یک وقت در حالی که مشغول نماز بود چشمش به دو پسر بچه افتادکه خروسی را گرفته و پرهایش را میکنند ، ولی او با ( بی اعتنایی به این قضیه ) به عبادت خویش ادامه داد و آن دو را از این کار نهی نکرد و باز نداشت . خداوند (از این کار او به خشم آمده) ، به زمین وحی فرستاد که این بنده ام را در خود فرو بر ، و زمین او را فرو برد .

منبع:بحارالانوار-جلد 100-ص88-حدیث67

[ ۱٦ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل ]

 

در این جهان نیاز به محبت و ستایش بیش از نیاز به نان است .

مادر ترزا

 

 

شک هایت را باور نکن و هیچگاه به باورهایت شک نکن . زندگی شگفت انگیز است فقط اگر بدانید که چطور زندگی کنید .
نلسون ماندلا

من از حسین (ع)  آموختم که چگونه مظلوم باشم تا پیروز شوم .
گاندی

باران باش و ببار و نگو که این کاسه‌های خالی از آن کیست .
؟

سیری ناپذیر باشید ، دیوانه باشید .
استیو جابز
[ ۱٦ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل ]

زندگی امید موفقیت

قانون های ذهنی می گن خوشبختی یعنی رضایت.مهم نیست ...چی داشته باشی یا چقدر، مهم اینه که از همونی که داری راضی هستی یا نه؟!چون یه وقتهایی آدم خیلی چیزها داره اما باز هم احساس خوشبختی نداره! و بر عکسش...پس یه قانون وجود داره، که می گه:
 

میزان خوشبختی = میزان رضایت

حالا این سوال مهم پیش می یاد که چه طوری میشه در کل زندگی احساس رضایت کرد؟

زندگی مجموعه ای از لحظه هاست! چون پشت این لحظه، لحظه ی بعدیه و پشت اون لحظه ی بعدی و بعدی و ...پس، اگه می خوای در کلیت بزرگ زندگی راضی باشی اول باید تمرین کنی تا در لحظه راضی باشی .

استاد می گفت:

"اگه کسی تصمیم بگیره فقط توی لحظه ی اکنون راضی باشه، بعد ، به لحظه ی بعدی ، که رسید، باز در لحظه ی اکنون راضی باشه و بعد به لحظه ی بعدی که رسید باز ..... می‌دونی چی می شه؟

اون فقط برای راضی و شاد بودن در یک لحظه تلاش کرده، اما یک دفعه می‌بینه پنج ساله که راضی و خشنوده! اگه کسی از لحظه ی اکنونش ناراضی باشه، بعد، از لحظه ی بعد هم ناراضی باشه ، بعد... یکهو به خودش می یاد و می بینه پنجاه سالشه و همه ی این پنجاه سال رو ناراضی بوده!



ادامه مطلب
[ ۱٥ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ۸:۳٢ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل ]

زندگی امید موفقیت

 

تمام سپاس من ؛
برای کسی که به من نیاز ﻧﺪﺍﺷﺖ ؛
ﺍﻣﺎ .... ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﻢ ﻧﮑﺮﺩ ... !

 

یادتـــــــــان باشد که ، اعتماد المثنی ندارد ، خرابش نکنید. گمش نکنید ....

بیش از آنکه دستهای درخت به نور برسد
پاهایش تاریکی را تجربه میکند،
گاهی برای رسیدن به نور
باید از تاریکی عبور کرد …

 

ما همیشه صداهای بلند را میشنویم،
پررنگ ها را میبینیم، سخت ها را میخواهیم.
غافل ازینکه خوبها آسان می آیند،
بی رنگ می مانند و بی صدا می روند!!!

 

قله ای که یک بارفتح شود، تفریحگاه عمومی خواهد شد!
مواظب قله ات باش ...!

 

آنقدر زمین خورده ام که بدانم
برای برخاستن
نه دستی از برون
که همتی از درون
لازم است...

 

گوشهایم را می گیرم ...
چشم هایم را می بندم ...
و زبانم را گاز می گیرم ...
ولــــی ...
حـــریـــفِ افکارم نمی شوم ...
چقـــدر دردنــــاک است ...
فــهــمــیــدن !

 

تولد انسان روشن شدن کبریتی است
و مرگش خاموشی آن!
بنگر در این فاصله چه کردی؟!!
گرما بخشیدی...؟!
یا سوزاندی...؟!!

 

یکبار هم وقتی منتظرت نیستم .... به سراغم بیا..... بگذار خیالم غافلگیر شود ....

 

 

تَــرک کردنِ آدمــــها هـم آدابـی دارد !
اگـــــر آدابِ ماندن نمیدانید،
حدِاَقــــــــــــــــــــل
درست ترکـشان کنـید،
تا تـــــــَـــــــــرَک برندارند...

 

با زندگی قهر نکن! دنیا منت هیچ کس را نمی کشد...

 

آدمـ هـا کـه " عــوض " می شـونـد ...
از " سـلام " و " شـب بـخیـر " گـفتـنشان
مـی شود ایـن را فـهمیـد !
از " حـرف هـا " و " نـگاه هـا "
از گـودال هـای ِ عـمیـقی کـه
بیـن ِ تــو و خـودشان می کـنـند
و تـویـش را پُــر از دلیـل مـی کُنـند ...!

 

ما که یقین داریم روزی پروانه خواهیم شد
بگذار روزگار هرچه میخواهد پیله کند

 

قوی کسی است که ، نه منتظر میماند خوشبختش کنند و نه اجازه میدهد بدبختش کنند .

[ ۱٢ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل ]


انیشتین می‌گفت : " آنچه در مغزتان می‌گذرد ، جهانتان را می‌آفریند ." 


استفان کاوی (از سرشناسترین چهره‌های علم موفقیت) احتمالاً با الهام از همین حرف انیشتین است که می‌گوید :
« اگر می‌خواهید درزندگی و روابط شخصی‌تان  تغییرات جزیی به وجود آورید به گرایش‌ها و رفتارتان توجه کنید ؛ اما اگر دلتان می‌خواهد قدم‌های کوانتومی بردارید و تغییرات اساسی در زندگی‌تان ایجاد کنید باید نگرش‌ها و برداشت‌هایتان را عوض کنید .»

او حرفهایش را با یک مثال خوب و واقعی ، ملموس‌تر می‌کند : « صبح یک روز تعطیل در نیویورک سوار اتوبوس شدم. تقریباً یک سوم اتوبوس پر شده بود. بیشتر مردم آرام نشسته بودند و یا سرشان به چیزی گرم بود و درمجموع فضایی سرشار از آرامش و سکوتی دلپذیر برقرار بود تا اینکه مرد میانسالی با بچه‌هایش سوار اتوبوس شد و بلافاصله فضای اتوبوس تغییر کرد.
بچه‌هایش داد و بیداد راه انداختند و مدام به طرف همدیگر چیز پرتاب می‌کردند. یکی از بچه‌ها با صدای بلند گریه می‌کرد و یکی دیگر روزنامه را از دست این و آن می‌کشید و خلاصه اعصاب همه‌مان توی اتوبوس خرد شده  بود. اما پدر آن بچه‌ها که دقیقاً در صندلی جلویی من نشسته بود،  اصلاً به روی خودش نمی‌آورد و غرق در افکار خودش بود. بالاخره صبرم لبریز شد و زبان به اعتراض بازکردم که:
«آقای محترم! بچه‌هایتان واقعاً دارند همه را آزار می‌دهند. شما نمی‌خواهید جلویشان را بگیرید؟» مرد که انگار تازه متوجه شده بود چه اتفاقی دارد می‌افتد، کمی خودش را روی صندلی جابجا کرد و گفت: بله، حق با شماست.
 واقعاً متاسفم. راستش ما داریم ازبیمارستانی برمی‌گردیم که همسرم، مادر همین بچه‌ها٬ نیم ساعت پیش در آنجا مرده است. من واقعاً گیجم و نمی‌دانم باید به این بچه‌ها چه گویم. نمی‌دانم که خودم باید چه کار کنم و ... و بغضش ترکید و اشکش سرازیر شد.» استفان کاوی بلافاصله پس از نقل این خاطره می‌پرسد:« صادقانه بگویید آیا اکنون این وضعیت را به طور متفاوتی نمی‌بینید؟ چرا این طور است؟ آیا دلیلی به جز این دارد که نگرش شما نسبت به آن مرد عوض شده است؟ » و خودش ادامه می‌دهد که:« راستش من خودم هم بلافاصله نگرشم عوض شد و دلسوزانه به آن مرد گفتم:  واقعاً مرا ببخشید. نمی‌دانستم. آیا کمکی از دست من ساخته است؟ اگر چه تا همین چند لحظه پیش ناراحت بودم که این مرد چطور می‌تواند تا این اندازه
 بی‌ملاحظه باشد٬ اما ناگهان با  تغییر نگرشم همه چیز عوض شد و من از صمیم قلب می‌خواستم که هر کمکی از  دستم ساخته است انجام بدهم .

حقیقت این است که به محض تغییر برداشت٬همه چیز ناگهان عوض می‌شود.

کلید یا راه حل هر مسئله‌ای این است که به شیشه‌های عینکی که به چشم داریم بنگریم ؛ شاید هر از گاهی لازم باشد که رنگ آنها را عوض کنیم و در واقع برداشت یا نقش خودمان را تغییر بدهیم تا بتوانیم هر وضعیتی را از دیدگاه تازه‌ای ببینیم و تفسیر کنیم . آنچه اهمیت دارد خود واقعه نیست بلکه تعبیر و تفسیر ما از آن است که به آن معنا و مفهوم می‌دهد .»

دکتر کاوی با این صحبتش آدم را به یاد بیت زیبای مولانا می‌اندازد که :
 پیش چشم ات داشتی شیشه‌ی کبود 
لاجرم عالم کبودت می‌نمود

[ ۱٢ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل ]

زندگی امید موفقیت

وقتی راه رفتن آموختی، دویدن بیاموز و دویدن که آموختی ، پرواز رابیاموز

 راه رفتن بیاموز ، زیرا راههایی که می روی جزیی از تو می شود و سرزمین هایی که می پیمایی بر مساحت تو اضافه می کند .

دویدن بیاموز ، چون هر چیز را که بخواهی دور است و هر قدر که زودباشی ، دیر


ادامه مطلب
[ ۸ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ٥:٢۸ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل ]

سلام و تبریک سال نو خدمت دوستای خوبم...

به سختی تونستم بیام و آپ کنم چرا که امسال بهار با همیشه فرق داشت اون هم چه فرقی...

بهار همیشه برا من تداعی کننده تغییر است . به دهها دلیل که ...

امیدوارم که این سال سرآغاز تغییر بزرگ دوست داشتن برا همه باشه ، همدیگه رو دوست داشته باشید و خوشحال باشید از اینکه در کنار هم هستید..... و باز هم از ته دل آرزوی سلامتی و موفقیت براتون دارم .

[ ۸ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ۱:۱٦ ‎ق.ظ ] [ اسماعیل ]

زندگی امید موفقیت

دیروز بهار آمد و من جایی پشت خاطرات عیدی های تا نشده ام خودم را مرور می کردم


ادامه مطلب
[ ٧ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
دنیای من

قلبم پر جمعیت ترین شهر دنیاست....
ژرفای زندگی امید موفقیت
صفحات اختصاصی
امکانات وب

بک لينک