زندگی امید موفقیت
نويسندگان
شرح

جملۀ « نگران نباش ، درست‌اش می‌کنیم . » ، از مقدس‌ترین عباراتِ دنیاست . 

فکر می‌کنم کسانی که روزی این جمله را از کسی می‌شنوند ، جزء آدم‌های خوش‌شانس دنیا به حساب می‌آیند . « نگران نباش ، درست‌اش می‌کنیم . »

[ ۱٦ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ٢:٢۱ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل ]

 

قـرار نـیـسـتــــــ مـن طـوری زنـدگی کـنـم کـه دنـیـا دوسـت داره ،
خـب طـبـعـا قـرارهـم نـیـست دنـیـا هـمـونطـوری بـچـرخـه کـه مـن دوسـتــــــ دارم.
"جـروم دیـویـد سـالـیـنجـر"...

[ ۱٦ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ٢:۱۱ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل ]

زندگی امید موفقیت ان الانسان لفی خسر

و سوگند به روزگار/ که انسان ، مدام در حال زیان‌کردن است ...

 مردیخ‌ فروش - که یخ‌هاش کم‌کم داشتند آب می‌شدند - را دیده بود که عاجزانه فریاد می‌زد : اِرحموا من یذوب رأس ماله ،‌ أِرحموا من یذوب رأس ماله ؛ رحم کنید به کسی که سرمایه‌اش دارد آب می‌شود... منقلب شد . انگار کسی نشانش داده بود معنی واقعیِ‌ انّ ‌الانسان لفی خُسر را .

حالِ لحظه لحظه من حال آن مرد یخ‌فروش است . سرمایه‌ام ،‌ عمرم ، ‌جوانی ا‌م ،‌ ذره ذره مقابل چشم‌هام دارد آب می‌شود و نمی فهمم . همه اش ضرر ، همه‌اش باخت . سرمایه‌ام را به چیزهایی می‌دهم که نمی‌ارزند ؛ به مدرک ، به علم‌های همین دنیایی ، به دانسته‌هایی که مرا راه نمی‌برند، به مقام، به پول، به خانه، به ماشین، به عزّت‌های همین دنیایی ، به عزیز شدن‌های گذرا ،... آآآه ، بهای جان من فقط بهشت بود.

 امیرم حجّت را بر من تمام کرده بود؛‌ «انه لیس لانفسکم ثمن الا الجنة فلا تبیعوها الا بها» : "براى وجود شما قیمتى جز بهشت نیست، خود را به غیر آن نفروشید ." (نهج البلاغه کلمات قصار کلمه 456)

 رهایی از این ضرر کردن‌های مدام، رهایی از این باختن‌های بی‌وقفه، فقط، عمل به یک تبصره چهار ماده‌ای‌ست؛ ایمان، عمل شایسته، سفارش به حق، سفارش به صبر. اللهمّ‌ وفّقنا. به هم که می رسیدند، بعدِ‌ سلام و مصافحه، پیش از خداحافظی، همین سه آیه را برای هم می‌خواندند؛ مسلمانان صدر اسلام.

بسم الله الرّحمن الرّحیم

والعصر.

انّ الِانسان لَفی خُسر.

الّا الّذین آمنوا و عَمِلوا الصّالحاتِ وَ تَواصوا بِالحقِّ‌ وَ تَواصَوا بِالصَّبرِ

[ ۱٦ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ۱:٤٧ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل ]

بوی گل سرخ

درسفر به کاشان ، شیخ همانند همه سفرهای دیگر ، نخست به قبرستان شهررفت .همراهان شنیدند که به حضرت اباعبدلله الحسین (علیه السلام ) سلام میدهد . جلوتر که میرودمی گوید : بویی به مشامتان نمی رسد ؟ بوی گل سرخ ! واز مسوؤل قبرستان می پرسد ، امروز چه کسی رادفن کرده اند ؟ وی همه را به طرف محل دفن کسی می برد که تازه به خاکش سپرده اند. در آنجا همه آن بوی گل را استشمام می کنند . شیخ می گوید : وقتی این بنده خدا را اینجا دفن کرده اند ، وجود مقدس سید الشهداء تشریف آورده اندایجا ، وبه واسطه این شخص ،عذاب را ازاهل قبرستان برداشتند.


ادامه مطلب
[ ٦ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ۳:٢٧ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل ]

عبد صالح خدا « رجبعلی نکوگویان » مشهور به « جناب شیخ » و « شیخ رجبعلی خیاط » در سال ۱۲۶۲ هجری شمسی، در شهر تهران دیده به جهان گشود. پدرش « مشهدی باقر » یک کارگر ساده بود. هنگامی که رجبعلی دوازده ساله شد پدرش از دنیا رفت و رجبعلی را که از خواهر و برادر تنی بی بهره بود، تنها گذاشت. از دوران کودکی شیخ بیش از این اطلاعاتی در دست نیست. اما او خود، از قول مادرش نقل می‌کند که: « موقعی که تو را در شکم داشتم شبی [ پدرت غذایی را به خانه آورد] خواستم بخورم دیدم که تو به جنب و جوش آمدی و با پا به شکمم می‌کوبی، احساس کردم که از این غذا نباید بخورم، دست نگه داشتم و از پدرت پرسیدم….؟ پدرت گفت حقیقت این است که این ها را بدون اجازه [از مغازه ای که کار می‌کنم] آورده‌ام! من هم از آن غذا مصرف نکردم.... »

[ ٦ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ٢:٤۸ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
دنیای من

قلبم پر جمعیت ترین شهر دنیاست....
ژرفای زندگی امید موفقیت
صفحات اختصاصی
امکانات وب

بک لينک