زندگی امید موفقیت
نويسندگان
شرح

 سگی نزد شیر آمد و گفت با من کشتی بگیر
شیر سر باز زد .
سگ گفت : نزد تمام سگان خواهم گفت .
شیر از مقابله با من می هراسد
شیر گفت :
سرزنش سگان را خوشتر دارم از اینکه شیران مرا شماتت کنند
که با سگی کشتی گرفته ام !!!

[ ۱٦ خرداد ۱۳٩٢ ] [ ٦:۱۱ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل ]


پدر و مادر ملا نصرالدین سبک تربیتی سهل گیرانه ای نسبت به او داشتند واز طرف دیگر از روی دلسوزی بی مورد اورا تر وخشک می کردند و در ناز ونعمت بزرگش می کردند ،بصورتی که ملابسیاری از فرصت های رشد و پختگی را از دست داد.او تبدیل به فردی نامطمئن و دست وپاچلفتی شده بود. داستانهای زیادی از بی خردی و سوتی های او در کودکی روایت شده از جمله اینکه روزی با مادرش به شهر رفته بود و به سبب ازدحام در بازار مادرش را گم کرد.ملا گریه اش گرفته بود. رهگذری از او پرسید:چرا پسر جان گریه میکنی؟
ملا نالان جواب داد : شما یک خانم گنده وچاق ندیدین که من همراهش نباشم؟
نکته:
پژوهشگران شامپانزه های تازه بدنیا آمده را16ماه اول زندگی شان درتاریکی مطلق پرورش دادند.بعد از این مدت آنها را برای اولین باردر معرض نور قرار دادند.اما آنها قادر به ادراک اشیا نبودند.علاوه بر این پرورش درازمدت در تاریکی موجب تخریب نورونهای بخشهای دستگاه بینایی آنها شده بود.به این ترتیب معلوم شد که مقدار معینی تحریک نوری برای حفظ دستگاه بینایی ضروری است و بدون...
تحریک نوری،نورون های(سلول های عصبی) شبکیه وقشر بینایی مغز به تدریج تحلیل می روند.
محرومیت از تحریک نه تنها نتایج آسیب زای زیست شناختی دارد ودر روند رشد فیزیولوژیک اختلال ایجاد میکند بلکه استعاره ای است از این واقعیت که هرچند موقعیتهای دشوار وسخت زندگی تاب وتوان رااز انسان میگیرد واو را دچار ترس ، اضطراب و ناامنی میکند اما به نظر میرسد وجود حداقل برانگیختگی و تحریک از بیرون برای به تکاپو درآمدن لازم وضروری است و محرومیت واجتناب انسان از موقعیتهای دشوار رشد روانی و درونی وی را به مخاطره می اندازد.
والدینی که برای حمایت از فرزندانشان آنها را مواجه با تنگناها باز میدارند بهترین فرصتهای رشد و آموزش را ازآنها سلب می کنند.
انسانهای بی انگیزه و محتاطی که حاضر به خروج از مناطق امن زندگی خویش نیستند هرگز قادر به درک و تجربه حداکثر توانمندیها و نیروهای درونیشان نخواهند بود.
معتقدم هر مساله و موقعیت دشوار زندگی دارای اندازه و بعد (مساحت) مشخصی است . باحل موفقیت آمیز آن مشکل وفائق آمدن برشرایط دشوار به اندازه ومیزان آن مشکل نیرو وظرفیت درونی در انسان از حالت بالقوه به بالفعل درخواهد آمد .و برعکس اجتناب ازماجراجویی وشرایط سخت در زندگی باعث عدم خود شکوفائی وبه منصه ظهور نرسیدن داشته های درونی انسان میشود.
این نگاه باعث افزایش خودکارآمدی شخصی در مواجهه با شداید زندگی می شود به صورتی که فرد بجای درگیر شدن باهیجانات منفی با بینشی مناسب و نگاهی مثبت با تنگناهای زندگی روبرو شود و از آنها بعنوان ثروتهای بزرگ زندگیش یاد کند. چنین فردی مصداق کسی است که از سنگ هایی که بسویش پرتاب می شود پله های رشد میسازد و با لنگه کفش هائی که بطرفش پرتاب می شود مغازه کفش فروشی اش را راه اندازی می کند.

[ ۱٦ خرداد ۱۳٩٢ ] [ ٦:٠٠ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل ]

زندگی امید موفقیت

بچه که بودیم یادمون دادن که شروع هر کاری با نام خداست و فقط این اسمه که گره های کور زندگی مونو باز می کنه.

بزرگ که شدیم یادمون رفت ، که آنقدر پیچ خوردیم تو گره های زندگی که کور شدیمو نمی بینیم کسی رو که فقط اسمش کافیه تا هر در بسته ای باز بشه .

بچه که بودیم یادمون دادن رسم خط و پاره خط و اینکه یه خط از کجا شروع می شه و به کجا ختم.

بزرگ که شدیم یادمون رفت خط هایی که رو صورتمون رسم شد، ردپای کدوم درد به جا مونده رو قلبمون بوده و از کجا شروع شد و اصلا به کجا ختم؟

بچه که بودیم یادمون دادن چطور مدادرنگی هامونو به بغل دستی مون که یادش رفته بیاره یا اصلا نداشته که بیاره، شریک شیم تا نقاشیش بی رنگ نمونه.

بزرگ که شدیم یادمون رفت سفره ی خالیه همسایه مونو، و هیچ تلاشی برای شریک شدن تو رنگی شدنش نکردیم.

بچه که بودیم یادمون دادن برای کمک به بابای مدرسه، هفته ای یه بار خودمون آشغالای حیاطو جمع کنیم.

بزرگ که شدیم یادمون رفت به رفتگری که تو چله ی زمستون آشغالای کوچه رو جارو می زنه ،حتی سلام بدیم.

بچه که بودیم یادمون دادن که وقتی تو بازی یکی خورد زمین، چطور دستشو بگیریم و کمکش کنیم تا دوباره بایسته.

بزرگ که شدیم یادمون رفت بزرگترین صحنه ی زندگی، دنیاست و ما کمک به ایستادن کسی که نکردیم هیچ، باعث زمین خوردن خیلی ها شدیم.

بچه که بودیم یادمون دادن به بزرگترامون احترام بذاریم و با تمام وجود به عزیزانمون محبت داشته باشیم.

بزرگ که شدیم یادمون رفت بزرگتر - کوچکتری و حرمت و ، حتی خجالت کشیدیم بهشون بگیم"دوستت دارم"

بچه که بودیم یادمون دادن...

ای کاش بچه که بودیم یادمون می دادن چطور وقتی بزرگ که شدیم یادمون نره همه ی اون چیزهایی رو که:... بچه که بودیم یادمون دادن

[ ٥ خرداد ۱۳٩٢ ] [ ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
دنیای من

قلبم پر جمعیت ترین شهر دنیاست....
ژرفای زندگی امید موفقیت
صفحات اختصاصی
امکانات وب

بک لينک