زندگی امید موفقیت
نويسندگان
شرح

پسرک و توله سگ

مغازه داری روی شیشه مغازه اش تابلویی به این مضمون نصب کرد:

 

"توله های فروشی"

 

چیزی از نصب آن نگذشته بود که پسر کوچولویی وارد مغازه شد واز او خواست تا توله ها را به او نشان دهد مغازه دار صوت زد و با صدای صوت او یک ماده سگ با پنج تا توله فسقلی اش که بیشتر شبیه توپهای پشمی کوچولو بودند پشت سر هم از لانه بیرون آمدند و در مغازه به راه افتادند پنجمین توله در آخر صف لنگان لنگان به دنبال سایرین راه می رفت پسر کوچولو توله لنگان را نشان داد و گفت:

 "اون توله چشه؟ "

 مغازه دار توضیح داد که اون توله:

 از همان روز تولد فاقد حفره مفصل ران بوده است و سپس افزود: اون توله زنده خواهد ماند اما تا آخر عمرش همین جوری خواهد لنگید .

 پسر کوچولو گفت من همونو می خوام. مغازه دار موافقت نکرد ...

 اما پسر کوچولو پاچه شلوارش رو بالا زد و پای چپش رو که بدجوری پیچ خورده بود و با یک تسمه فلزی محکم بسته شده بود به مغازه دار نشون داد و گفت:

 من خودم خوب نمی تونم بدوم

 این توله هم به کسی نیاز داره که وضعیتشو درک کنه ...

 ============

 چه بسیار انسانهای که از نظر جسمی سالمند

 اما ... از جهت عقلی و روانی معلولند

[ ٤ دی ۱۳٩٠ ] [ ٧:٤۱ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
دنیای من

قلبم پر جمعیت ترین شهر دنیاست....
ژرفای زندگی امید موفقیت
صفحات اختصاصی
امکانات وب

بک لينک