زندگی امید موفقیت
نويسندگان
شرح

بوی گل سرخ

درسفر به کاشان ، شیخ همانند همه سفرهای دیگر ، نخست به قبرستان شهررفت .همراهان شنیدند که به حضرت اباعبدلله الحسین (علیه السلام ) سلام میدهد . جلوتر که میرودمی گوید : بویی به مشامتان نمی رسد ؟ بوی گل سرخ ! واز مسوؤل قبرستان می پرسد ، امروز چه کسی رادفن کرده اند ؟ وی همه را به طرف محل دفن کسی می برد که تازه به خاکش سپرده اند. در آنجا همه آن بوی گل را استشمام می کنند . شیخ می گوید : وقتی این بنده خدا را اینجا دفن کرده اند ، وجود مقدس سید الشهداء تشریف آورده اندایجا ، وبه واسطه این شخص ،عذاب را ازاهل قبرستان برداشتند.


خدای عیب پوش

یکی ازدوستان شیخ

به قصد زیارت شیخ از منزل خارج می شود .

در بین راه اندیشه گناهی به سرش می زند .

به منزل شیخ که می رسد و می نشیند ،

شیخ می گوید :فلانی ! در چهره توچه چیزی می بینم ؟

دردل می گوید:// یا ستار العیوب !//

شیخ می خندد و می پرسد :

چه کار کردی آنچه می دیدم محو و ناپدید شد.؟

.....................................................

 حق پیر زن

  یکی از شاگردان شیخ که پس از صرف غذایی ،

 حال معنوی خود را از دست می دهد ،

 از شیخ یاری می خواهد .

 شیخ می فرماید :

 آن کبابی که خورده ای ،

 فلان تاجر پولش را داده

 که حق پیر زنی را غصب کرده است.

  ...................................................

رفتار با کودک

یک نفر سرش ضربه می خورد و می شکند ،

او را نزد شیخ می برندتا ببینند

 چه کار کرده است که به این روز افتاده است .

شیخ پس از توجه می فرماید :

در کارخانه بچه ای را اذیت کرده ای ،

و اگر از او رضایت نگیری ،قضیه دنباله دارد

 آن مرد تایید می کند و می گوید :

پسر صاحب کارخانه ایراد نامربوطی گرفته بود

 که به او گفتم :مگر فضولی ؟!

 شب هم که برای گرفتن دستمزد رفته بود

دلخور شدم و پسرک را به گریه انداختم .

شیخ فرمود :بی خود برای شما گرفتاری پیش نمی آید.

.......................................................

[ ٦ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ۳:٢٧ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
دنیای من

قلبم پر جمعیت ترین شهر دنیاست....
ژرفای زندگی امید موفقیت
صفحات اختصاصی
امکانات وب

بک لينک