زندگی امید موفقیت
نويسندگان
شرح

احساس خوب

احساس به شما کمک می کند که به چه چیزی فکر کنید و چه چیزی را جذب کنید . احساس یا خوب است یا بد . باید جهت گیری به سمت احساس خوب باشد .


همان چیزی که احساس می کنید ، همان چیزی است که به وجود می آورید . چیزی که به آن فکر می کنید همان چیزی است که احساس می کنید .

شما افکاری را به وجود می آورید که تجربه های آینده ی شما را به وجود می آورد . شما خالق زندگی خود هستید .زندگی می تواند رویایی باشد اگر شما از از این راز (قانون جاذبه) استفاده کنید .

همه شما داستان علاءالدین و چراغ جادو را می دانید ، کارتون و یا فیلم آن را دیده اید . علاءالدین آرزو می کرد و غول چراغ جادو ظاهر می شد و به او می گفت فرمان بردارم سرورم و آرزوی علاءالدین برآورده می شد . علاءالدین شما هستید و غول چراغ جادو کائنات (هستی ) . کائنات بر پایه قانون جاذبه شکل گرفته .  شما آرزو می کنید و کائنات   می گوید : فرمان بردارم سرورم.


1. آن چیزی را که می خواهید طلب کنید
2. نیاز به کلمات نیست ، فکر کنید
3. کائنات به احساس درونی شما پاسخ می دهد و شما دریافت می کنید .


شما به جهان هستی دستور می دهید و جهان هستی شکلی به خودش می گیرد که شما به افکارتون برسید . شما باید آن چیزی را که می خواهید تصور کنید و تجسم کنید . وقتی چیزی را تجسم کردید آن را پدید می آورید .

[ ۳٠ دی ۱۳٩٠ ] [ ٧:٥٤ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل ]

مردم آنچه را که تو در حق آنها انجام داده ای و یا از تو شنیده اند فراموش می کنند، اما هرگز احساسی را که در دلشان بر انگیخته ای فراموش نمی کنند.

لحظات را گذراندیم تا به خوشبختی برسیم غافل از اینکه خوشبختی در همان لحظاتی بود که گذشت .

وقتی میتوانی با سکوت حرف بزنی بر پایه لرزان واژه ها تکیه مکن.

نگذارید زبان شما ازافکارتان جلوتربیفتد .

انسان هیچ وقت بیشتر از آن موقع خود را گول نمی‌زند که خیال می‌کند دیگران را فریب داده است.


[ ۳۱ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ٧:٢٤ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل ]


اولین روز دبستان بازگرد
کودکی ها شاد و خندان باز گرد
باز گرد ای خاطرات کودکی
بر سوار اسب های چوبکی

خاطرات کودکی زیباترند


یادگاران کهن مانا ترند


درسهای سال اول ساده بود


آب را بابا به سارا داده بود


درس پند آموز روباه وکلاغ


روبه مکارو دزد دشت وباغ


روز مهمانی کوکب خانم است


سفره پر از بوی نان گندم است


کاکلی گنجشککی با هوش بود


فیل نادانی برایش موش بود


با وجود سوز وسرمای شدید


ریز علی پیراهن از تن میدرید


تا درون نیمکت جا میشدیم


ما پرازتصمیم کبری میشدیم


پاک کن هایی زپاکی داشتیم


یک تراش سرخ لاکی داشتیم


کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت


دوشمان از حلقه هایش درد داشت


گرمی دستان ما از آه بود


برگ دفترها به رنگ کاه بود


مانده در گوشم صدایی چون تگرگ


خش خش جارو ی   با پا روی برگ


همکلاسیهای من یادم کنید


بازهم در کوچه فریادم کنید


  همکلاسیهای درد ورنج وکار


بچه های جامه های وصله دار


بچه های دکه خوراک سرد


کودکان کوچه اما مرد مرد


کاش هرگز زنگ تفریحی نبود


جمع بودن بودوتفریقی نبود


کاش میشد باز کوچک میشدیم


لا اقل یک روز کودک میشدیم


یاد آن آموزگار ساده پوش


یاد آن گچها که بودش روی دوش


ای معلم یاد وهم نامت بخیر


یاد درس آب وبابایت بخیر


ای دبستانی ترین احساس من بازگرد


این مشقها را خط بزن


ای دبستانی ترین احساس من بازگرد


این مشقها را خط بزن

شعر خاطره انگیز از محمدعلی حریری جهرمی

خاطرات

 

[ ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
دنیای من

قلبم پر جمعیت ترین شهر دنیاست....
ژرفای زندگی امید موفقیت
صفحات اختصاصی
امکانات وب

بک لينک