زندگی امید موفقیت
نويسندگان
شرح

هوا بدجورى توفانى بود و آن پسر و دختر کوچولو حسابى مچاله شده بودند.

هر دو لباس هاى کهنه و گشادى به تن داشتند و پشت در خانه مى لرزیدند.

پسرک پرسید : «ببخشید خانم! شما کاغذ باطله دارین»

کاغذ باطله نداشتم و وضع مالى خودمان هم چنگى به دل نمى زد و نمى توانستم به آن ها کمک کنم. مى خواستم یک جورى از سر خودم بازشان کنم که چشمم به پاهاى کوچک آن ها افتاد که توى دمپایى هاى کهنه ی کوچکشان قرمز شده بود.

گفتم: «بیایید تو یه فنجون شیرکاکائوى گرم براتون درست کنم.»

آن ها را داخل آشپزخانه بردم و کنار بخارى نشاندم تا پاهایشان را گرم کنند. بعد یک فنجان شیرکاکائو و کمى نان برشته و مربا بهشان دادم و مشغول کار خودم شدم. زیر چشمى دیدم که دختر کوچولو فنجان خالى را در دستش گرفت و خیره به آن نگاه کرد.

بعد پرسید: «ببخشید خانم! شما پولدارین»

نگاهى به روکش نخ نماى مبل هایمان انداختم و گفتم: «من اوه ... نه!»

دختر کوچولو فنجان را با احتیاط روى نعلبکى آن گذاشت و گفت: «آخه رنگ فنجون و نعلبکى اش به هم مى خوره.»

آن ها درحالى که بسته هاى کاغذى را جلوى صورتشان گرفته بودند تا باران به صورتشان شلاق نزند، رفتند.

فنجان هاى سفالى آبى رنگ را برداشتم و براى اولین بار در عمرم به رنگ آن ها دقت کردم. بعد سیب زمینى ها را داخل آبگوشت ریختم و هم زدم. سیب زمینى، آبگوشت، سقفى بالاى سرم، همسرم، یک شغل خوب و دائمى، همه ی این ها به هم مى آمدند. صندلى ها را از جلوى بخارى برداشتم و سرجایشان گذاشتم و اتاق نشیمن کوچک خانه ی مان را مرتب کردم.

لکه هاى کوچک دمپایى را از کنار بخارى، پاک نکردم.

مى خواهم همیشه آن ها را همان جا نگه دارم که هیچ وقت یادم نرود چه آدم ثروتمندى هستم.

[ ٢٤ دی ۱۳٩٠ ] [ ٩:٢٠ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل ]

آبدارچی شرکت مایکروسافت

مرد بیکاری برای آبدارچی گری در شرکت مایکروسافت تقاضای کار داد . رئیس هیات مدیره با او مصاحبه کرد و نمونه کارش را پسندید . سرانجام به او گفت شما پذیرفته شده اید . آدرس ایمیل تان را بدهید تا فرم های استخدام را برای شما ارسال کنم . مرد جواب داد : متاسفانه من کامپیوتر شخصی و ایمیل ندارم .رئیس گفت امروزه کسی که ایمیل ندارد وجود خارجی ندارد و چنین کسی نیازی هم به شغل ندارد.

مرد در کمال ناامیدی آنجا را ترک کرد. نمی دانست با ده دلاری که در جیب داشت چه کند.تصمیم گرفت یک جعبه گوجه فرنگی خریده دم در منازل مردم ان را بفروشد. او ظرف چند ساعت سرمایه اش را دوبرابر کرد . به زودی یک گاری خرید. اندکی بعد یک کامیون کوچک و چندی بعد هم ناوگان توزیع مواد غذایی خود را به راه انداخت.

او دیگر مرد ثروتمند و معروفی شده بود. تصمیم گرفت بیمه عمر بگیرد . به یک نمایندگی بیمه رفت وسرویسی را انتخاب کرد. نماینده بیمه آدرس ایمیل او را خواست ولی مرد جواب داد ایمیل ندارم . نماینده بیمه با تعجب پرسید شما ایمیل ندارید ولی صاحب یکی از بزرگترین امپراتوریهای توزیع مواد غذایی در آمریکا هستید. تصورش را بکنید اگر ایمیل داشتید چه می شدید ؟ مرد گفت احتمالا آبدارچی شرکت مایکروسافت بودم .

[ ۱٤ دی ۱۳٩٠ ] [ ٩:٥٩ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل ]

نشریه فوربس که هر سال فهرست ثروتمندترین افراد جهان را معرفی می‌کند، در جدیدترین فهرست خود که در برگیرنده 1062 میلیاردر جهان می‌باشد، پییر امیدیار ایرانی الاصل را با دارایی 7/7 میلیارد دلاری در رتبه 120 جهانی اعلام کرد.
 
به گزارش سرویس اقتصاد و صنعت آفتاب،‌ روزنامه سرمایه در شماره روز یکشنبه خود با انتشار این خبر افزوده است:‌ «امیدیار همچنین در فهرست میلیاردرهای آمریکایی نیز رتبه 54 را بدست آورد. پی‌یر امیدیار مدیر سایت ebay در ژوئن سال 1967 در فرانسه و از پدر و مادر ایرانی به دنیا آمد. او که در شش سالگی به آمریکا رفته و در واشنگتن سکنی گزیده است از همان ابتدا به رایانه علاقه زیادی داشت که همین علاقه منجر به فارغ التحصیل شدن او در رشته علوم رایانه از دانشگاه ترفس شد. امیدیار در 28 سالگی در تعطیلات طولانی پایان هفته، کدهای رایانه‌ای اولیه‌ای را که در نهایت منجر به راه اندازی سایت معروف ebay شد را نوشت؛ سایتی که در حال حاضر 84 میلیون کاربر به آن مراجعه می‌کنند».


ادامه مطلب
[ ٢ دی ۱۳٩٠ ] [ ۸:٥٧ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل ]

چند تفاوت در نحوه فکر و زندگی کردن آدمهای فقیر و ثروتمند

1- آدمهای ثروتمند معتقدند: من زندگی خویش را می سازم آدمهای فقیر معتقدند: زندگی من تصادفی پیش می رود.

2- آدمهای ثروتمند بر روی فرصتها تمرکز می کنند. آدمهای فقیر بر روی موانع تمرکز می کنند.

3- آدمهای ثروتمند، افراد موفق و ثروتمند را ستایش می کنند. آدمهای فقیر از آدمهای ثروتمند بیزار و متنفرند.

4- آدمهای ثروتمند با آدمهای مثبت و موفق معاشرت می کنند. آدمهای فقیر با آدمهای منفی و شکست خورده معاشرت می کنند.

5- آدمهای ثروتمند ترجیح می دهند تا بر اساس دستاوردها به آنها پول پرداخت شود. آدمهای فقیر ترجیح می دهند تا بر اساس زمان به آنها پول پرداخت شود.

6- ثروتمندان پول و سلامتی را با هم می خواهند. فقیران می پرسند که پول یا سلامتی را بخواهند.

7- آدمهای ثروتمند برخلاف ترسی که دارند دست به عمل می زنند. آدمهای فقیر به ترس اجازه می دهند که متوقفشان کند.

8- آدمهای ثروتمند همیشه در حال رشد کردن و یاد گرفتن هستند. آدمهای فقیر فکر می کنند که همه موارد را می دانند.

[ ٢ دی ۱۳٩٠ ] [ ٧:٤٤ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
دنیای من

قلبم پر جمعیت ترین شهر دنیاست....
ژرفای زندگی امید موفقیت
صفحات اختصاصی
امکانات وب

بک لينک