زندگی امید موفقیت
نويسندگان
شرح

مهم نیست چه مدرکى دارید
مهم این است که چه درکى دارید ....

[ ٢٧ امرداد ۱۳٩٢ ] [ ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل ]

زندگی امید موفقیت

بنام خدا

پایانی به امید شروعی تازه

هرچیزی فصل آخری داره ، می خواستم حرف بزنم از فصل آخر .... ، فصلی که خیلی ها فرصت پیدا نمی کنند ازش بگن . چون هیچوقت آخرش دست من و شما نیست . عاقبت را فقط او رقم م . فقط خواستم گذری بر این مدتی که سعی کردم دلی را شادکنم داشته باشم آنچنان که رسول خدا (ص) فرمود 


ادامه مطلب
[ ۱٢ تیر ۱۳٩٢ ] [ ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل ]


پدر و مادر ملا نصرالدین سبک تربیتی سهل گیرانه ای نسبت به او داشتند واز طرف دیگر از روی دلسوزی بی مورد اورا تر وخشک می کردند و در ناز ونعمت بزرگش می کردند ،بصورتی که ملابسیاری از فرصت های رشد و پختگی را از دست داد.او تبدیل به فردی نامطمئن و دست وپاچلفتی شده بود. داستانهای زیادی از بی خردی و سوتی های او در کودکی روایت شده از جمله اینکه روزی با مادرش به شهر رفته بود و به سبب ازدحام در بازار مادرش را گم کرد.ملا گریه اش گرفته بود. رهگذری از او پرسید:چرا پسر جان گریه میکنی؟
ملا نالان جواب داد : شما یک خانم گنده وچاق ندیدین که من همراهش نباشم؟
نکته:
پژوهشگران شامپانزه های تازه بدنیا آمده را16ماه اول زندگی شان درتاریکی مطلق پرورش دادند.بعد از این مدت آنها را برای اولین باردر معرض نور قرار دادند.اما آنها قادر به ادراک اشیا نبودند.علاوه بر این پرورش درازمدت در تاریکی موجب تخریب نورونهای بخشهای دستگاه بینایی آنها شده بود.به این ترتیب معلوم شد که مقدار معینی تحریک نوری برای حفظ دستگاه بینایی ضروری است و بدون...
تحریک نوری،نورون های(سلول های عصبی) شبکیه وقشر بینایی مغز به تدریج تحلیل می روند.
محرومیت از تحریک نه تنها نتایج آسیب زای زیست شناختی دارد ودر روند رشد فیزیولوژیک اختلال ایجاد میکند بلکه استعاره ای است از این واقعیت که هرچند موقعیتهای دشوار وسخت زندگی تاب وتوان رااز انسان میگیرد واو را دچار ترس ، اضطراب و ناامنی میکند اما به نظر میرسد وجود حداقل برانگیختگی و تحریک از بیرون برای به تکاپو درآمدن لازم وضروری است و محرومیت واجتناب انسان از موقعیتهای دشوار رشد روانی و درونی وی را به مخاطره می اندازد.
والدینی که برای حمایت از فرزندانشان آنها را مواجه با تنگناها باز میدارند بهترین فرصتهای رشد و آموزش را ازآنها سلب می کنند.
انسانهای بی انگیزه و محتاطی که حاضر به خروج از مناطق امن زندگی خویش نیستند هرگز قادر به درک و تجربه حداکثر توانمندیها و نیروهای درونیشان نخواهند بود.
معتقدم هر مساله و موقعیت دشوار زندگی دارای اندازه و بعد (مساحت) مشخصی است . باحل موفقیت آمیز آن مشکل وفائق آمدن برشرایط دشوار به اندازه ومیزان آن مشکل نیرو وظرفیت درونی در انسان از حالت بالقوه به بالفعل درخواهد آمد .و برعکس اجتناب ازماجراجویی وشرایط سخت در زندگی باعث عدم خود شکوفائی وبه منصه ظهور نرسیدن داشته های درونی انسان میشود.
این نگاه باعث افزایش خودکارآمدی شخصی در مواجهه با شداید زندگی می شود به صورتی که فرد بجای درگیر شدن باهیجانات منفی با بینشی مناسب و نگاهی مثبت با تنگناهای زندگی روبرو شود و از آنها بعنوان ثروتهای بزرگ زندگیش یاد کند. چنین فردی مصداق کسی است که از سنگ هایی که بسویش پرتاب می شود پله های رشد میسازد و با لنگه کفش هائی که بطرفش پرتاب می شود مغازه کفش فروشی اش را راه اندازی می کند.

[ ۱٦ خرداد ۱۳٩٢ ] [ ٦:٠٠ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل ]
آسمان
دلـــت کـه گـرفــت، دیگر مـنـتِ
زمیـــن را نــکـش!
راهِ آسمـان بـاز است...
پر
بکش!
او همیشه آغوشش باز است، نگفته تو را می‌خواند...
یَا مَنْ لامَفَرَّ إِلا إِلَیْهِ
یَا مَنْ لا مَفْزَعَ إِلا إِلَیْهِ یَا مَنْ لا مَقْصَدَ إِلا إِلَیْهِ یَا مَنْ لا مَنْجَى مِنْهُ إِلا إِلَیْهِ یَا مَنْ لا یُرْغَبُ إِلا إِلَیْهِ یَا مَنْ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلا بِهِ یَا مَنْ لا یُسْتَعَانُ إِلا بِهِ یَا مَنْ لا یُتَوَکَّلُ إِلا عَلَیْهِ یَا مَنْ لا یُرْجَى إِلا هُوَ یَا مَنْ لا یُعْبَدُ إِلا هُوَ
 
اى که گریزگاهى نیست جز بسوى او
 اى که پناهگاهى نیست جز بسوى او اى که مقصدى نیست جز درگاهش اى که راه نجاتى از (عذاب و قهر) او نیست جز خود او اى که رغبت و اشتیاقى نباشد جز به درگاه او اى که جنبش و نیرویى نیست مگر بوسیله او اى که کمک نجوید جز به او اى که توکل نشود جز بر او اى که امیدوار نتوان بود جز به او اى که پرستش نشود جز او
 
دعای جوشن کبیر
[ ٢٠ امرداد ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:٠۸ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل ]
 سوار  تاکسی در حال رفتن به فرودگاه بودم.  در خط عبوری صحیح رانندگی می کردیم که ناگهان یک ماشین درست در جلوی ما از جای پارک بیرون آمد . راننده تاکسی محکم ترمز گرفت. ماشین سر خورد، و دقیقاً به فاصله چند سانتیمتر از ماشین دیگر متوقف شد! راننده ماشین دیگر سرش را برگرداند و شروع کرد به ما فریاد زدن. راننده تاکسی  فقط لبخند زد و برای آن شخص دستی تکان داد. منظورم این است که او واقعاً دوستانه برخورد کرد.
بنابراین پرسیدم: ((چرا شما اینگونه رفتار کردید؟ آن شخص نزدیک بود ماشین تان را از بین ببرد و ما را به بیمارستان بفرستد ! )) در آن هنگام بود که راننده تاکسی  درسی را به من داد که اینک به آن می  گویم: (( قانون کامیون حمل زباله .))
او توضیح داد که بسیاری از افراد مانند کامیون های حمل زباله هستند. آنها سرشار از ناکامی، خشم، و ناامیدی ( زباله) در اطراف می گردند. وقتی زباله در اعماق وجودشان تلنبار می شود، آنها به جایی احتیاج دارند تا آن را تخلیه کنند و گاهی اوقات روی شما خالی میکنند. به خودتان نگیرید. فقط لبخند بزنید، دست تکان بدهید، برایشان آرزوی خیر بکنید، و بروید. زباله های آنها را نگیرید و پخش کنید به افراد دیگر ی در سرکار، در منزل، یا توی خیابان ها. حرف آخر این است که افراد موفق اجازه نمی دهند که کامیون های زباله روزشان را خراب کنند. زندگی خیلی کوتاه است که صبح با تأسف ها از خواب برخیزید، از این رو.....
((افرادی را که با شما خوب رفتار می کنند دوست داشته باشید. برای آنهایی که رفتار مناسبی ندارند دعا کنید.))
زندگی ده درصد چیزی است که شما می سازید و نود درصد نحوه برداشت شماست.
[ ۱٩ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ ] [ اسماعیل ]

 

   انسانها زمانی نا امید میشوند که چیزی به موفقیت آنها باقی نمانده


[ ۸ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل ]

فرد موفقی به من یاد داد ابتدا هدفم را بنویسم

و بعد هیچگاه نگاهم را از روی آنچه نوشته ام برندارم مگر اینکه گام مثبتی در جهت رسیدن به آن بردارم .

[ ۱٤ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ٩:۳٥ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل ]

زندگی امید موفقیت

این متن توسط مؤسسه ی آنتونی رابینز برای موفقیت شما فرستاده شده است .

1- به مردم بیش از آنچه انتظار دارند بدهید و این کار را با شادمانی انجام دهید .

2- با مرد یا زنی ازدواج کنید که عاشق صحبت کردن با او هستید. برای اینکه وقتی پیرتر می شوید، مهارت های مکالمه ای مثل دیگر مهارت ها خیلی مهم می شوند .

3- همه ی آنچه را که می شنوید باور نکنید، همه ی آنچه را که دارید خرج نکنید و یا همان قدر که می خواهید نخوابید .

4- وقتی می گویید: دوستت دارم. منظورتان همین باشد .

5- وقتی می گویید : متاسفم. به چشمان شخص مقابل نگاه کنید .

6- قبل از اینکه ازدواج کنید حداقل شش ماه نامزد باشید .

7- به عشق در اولین نگاه باور داشته باشید .

8- هیچ وقت به رؤیاهای کسی نخندید. مردمی که رؤیا ندارند هیچ چیز ندارند.

9- عمیقاً و با احساس عشق بورزید. ممکن است آسیب ببینید ولی این تنها راهی است که به طور کامل زندگی می کنید .

10- در اختلافات منصفانه بجنگید و از کسی هم نام نبرید .

11- مردم را از طریق خویشاوندانشان داوری نکنید .

12- آرام صحبت کنید ولی سریع فکر کنید .

13- وقتی کسی از شما سوالی می پرسد که نمی خواهید پاسخ دهید، لبخندی بزنید و بگویید : چرا می خواهی این را بدانی؟

14- به خاطر داشته باشید که عشق بزرگ و موفقیت های بزرگ مستلزم ریسک های بزرگ هستند .

15- وقتی کسی عطسه می کند به او بگویید : عافیت باشد .

16- وقتی چیزی را از دست می دهید، درس گرفتن از آن را از دست ندهید .

17- این سه نکته را به یاد داشته باشید: احترام به خود، احترام به دیگران و مسئولیت همه کارهایتان را پذیرفتن.

18- اجازه ندهید یک اختلاف کوچک به دوستی بزرگتان صدمه بزند.

19- وقتی متوجه می شوید که که اشتباهی مرتکب شده اید، فوراً برای اصلاح آن اقدام کنید .

20- وقتی تلفن را بر می دارید لبخند بزنید، کسی که تلفن کرده آن را در صدای شما می شنود .

21- زمانی را برای تنها بودن اختصاص دهید

[ ۱٦ دی ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ ] [ اسماعیل ]

نور

فکر کن ...

تا حالا عادت داشتی اشیائ بی مصرف رو انبار کنی ؟ و فکر کنی یه روزی (کی میدونه چه وقت ) شاید به دردت بخوره ؟

تا حالا شده پول هاتو جمع کنی و بخاطر اینکه فکر میکنی در آینده شاید بهش محتاج بشی خرجش نکنی ؟

تا حالا شده که لباسهات ، کفشهات ، لوازم منزل و آشپزخونه و چیزهای دیگه رو که حتی یکبار هم از اونا استفاده نکردی ، انبار کنی  ؟

درون خودت چی ؟

تا حالا شده خاطره سرزنش ها ، خشم ها ، ترس ها و چیزهای دیگه رو به خاطر بسپاری ؟

دیگه نکن !

تو داری بر خلاف مسیر کامیابی خودت حرکت میکنی !   باید جا باز کنی ... یه فضای خالی تا اجازه بده چیزهای تازه به زندگیت وارد بشه .

باید خودت رو از شر چیزهای بی مصرفی که در تو و زندگیت هستن خلاص کنی ، تا سعادت به زندگیت وارد بشه .

تا وقتی که در جسم و روح خودت احساسات بی فایده رو نگه داری ، نمیتونی جای خالی برای موقعیتهای تازه بوجود بیاری .

خوبی ها باید در چرخش باشن ...کشوها ، قفسه ها ، اتاق کار و گاراژ رو تمیز کن .

هر چیزی رو که دیگه لازم نداری بنداز دور .میل به نگه داشتن چیزهای بی مصرف ، زندگی رو پر پیچ و تاب میکنه . این اشیاء نیستن که چرخ زندگی تو رو به حرکت در میارن ...

وقتی انبار میکنیم ، احتمال خواستن رو تصور میکنیم ، احتمال تنگدستی رو ...

فکر میکنیم که فردا شاید لازم بشن و نتونیم دوباره اونها رو فراهم کنیم ...

با این فکر دوتا پیغام به مغزت و زندگی ات میفرستی :   که به فردا اعتماد نداری ...  و اینکه تو شایسته چیزهای خوب و تازه نیستی .

خودت رو از قید هر چیزی که رنگ و روشنایی باخته رها کن ... ، بذار نور به زندگی ات وارد بشه .

[ ٦ دی ۱۳٩٠ ] [ ٩:٤۸ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل ]


 

مردان مردد هرگز موفق نمی‌شوند.
ناپلئون

[ ٦ دی ۱۳٩٠ ] [ ٦:٤٥ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل ]

خلاقیت

شما خلاق هستید

خلاقیت به معنی اختراع یک چیز کاملاً جدید نیست، بلکه بوجود آوردن یک سری ارتباطات همسو است. لازم نیست که حتماً یک فرد خاص باشید تا خلاق باشید هر کسی می تواند خلاق باشد. این مهم نیست که شما کی هستید، مهم این است که چگونه عمل می کنید. تنها چیزی که احتیاج دارید این است که برای مشکل خود چندین راه حل پیدا کنید نه این که خود را به اولین راه حلی که به نظرتان می رسد یا از همه ساده تر است محدود کنید. به خود اجازه بدهید که سر زنده کنجکاو و انعطاف پذیر باشید.

یک پیش شرط مهم

همچنان که به بررسی افراد خلاق می پردازید یک چیز مشترک در همه آنها خواهید یافت و آن عشق به کاری است که انجام می دهند.

 

آموزش و پروراندن خلاقیت

یک خبر خوب این است که خلاقیت یک مهارت و استعداد است که قابل یادگیری و پروراندن است پس برای افزایش مهارت خود تمرین کنید. با این مهارت می توانید رشد شخصی و حرفه ای خود را شتاب ببخشید. با افزایش مهارت های فکری و انجام تمرین های لازم برای شکوفایی خلاقیت می توانید ارزش فعالیتهای خود را چند برابر کنید و به سرعت کمیت و کیفیت دستاورد هایتان افزایش می یابد.

 

هر روز تمرین کنید

اگر بخواهید جام قهرمانی تنیس را ببرید. هر چند وقت تمرین می کنید؟ ماهی یکبار؟ هفته ای یکبار؟ روزی یکبار؟

هر چند وقت یکبار باید عضلات خلاقیت مغز خود را تمرین دهید تا دارای قدرت خلاقیت بالایی باشید؟ ماهی یکبار؟ هفته ای یکبار؟ یا هر روز؟

 

با یک دیدگاه متفاوت به قضایا بنگرید

همیشه یک دیدگاه متفاوت منجر به یک نوع آوری شده است. حال برای کارها و مسائل موجود می خواهید یک راه حل بهتر پیدا کنید پس آنها را بازسازی کنید یعنی اول کار یا حرفه یا مشکل خود را به اجزای کوچکتر تقسیم کنید و برای حل مشکل یا یافتن راه بهتر برای انجام کار از یک راه متفاوت این اجزا را کنار هم بچینید.

 

بدنبال سئوالات جستجوگر باشید

برای خلاق بودن یک ذهن کنجکاو نیاز دارید بدون تعداد زیادی سئوالات چرا؟ و چه می شد اگر؟ نمی توانید یک دید خلاق بوجود آورید. برای بوجود آوردن چنین دیدی که اکثر افراد در همین زمینه دجار مشکل هستند مطمئن شوید که علاوه بر ظاهر هر چیزی به زیر پوسته و ماهیت آن هم نگاهی داشته باشید هیچ کاری را برای امتیاز گرفتن و مورد توجه قرار گرفتن انجام ندهید. سعی کنید به دنیا با چشمهای کنجکاو تری بنگرید. سعی کنید نظریاتی پویا ارائه دهید و به آنها اکتفا نکنید سعی کنید هر چیز مهمی را از خود بپرسید چرا؟ و ببینید چه اتفاقی می افتاد اگر اینچنین می شد؟


[ ٢ دی ۱۳٩٠ ] [ ۸:۳٥ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل ]

نیروی خلاقیت در وجود شما هست ؟

خلاقیت

برخی تصور می کنند که نیروی خلاقیت تنها در وجود انسانهای خاص مانند مخترعین یا هنرمندان یافت می شود، درحالی که نیروی خلاقیت در همه انسانها وجود دارد و در واقع یکی از وجوه تمایز انسان و سایر موجودات زنده همین نیروی خلاقیت است.

دانش آموزی که برای توجیه عدم انجام تکالیف درسی، داستان خیالی بیماری مادرش را برای معلم تعریف می کند درواقع از نیروی خلاقیت خویش بهره می گیرد. همه داستانهای خیالی که ما از زندگی خود برای دیگران تعریف می کنیم، محصول نیروی خلاقیت ما هستند. این نیروی عظیم در وجود همه ما انسانها هست، تنها باید بیاموزیم که آن را بخوبی پرورش دهیم و در جهت رسیدن به اهداف عالی خود هدایتش کنیم. مخترعان، هنرمندان و کارآفرینان موفق بخوبی بر این امر واقفند و با هدایت نیروی خلاقیت بسوی هدفهای خود، دستاوردهایی بدیع به جامعه بشری عرضه می کنند.


ادامه مطلب
[ ٢ دی ۱۳٩٠ ] [ ٦:۳٥ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل ]

(Don Hrold) کاریکاتوریست و طنزنویس آمریکایى در سال 1889 در ایندیانا متولد شد و در سال 1966 از جهان رفت. دان هرالد داراى تالیفات زیادى است اما قطعه کوتاهش «اگر عمر دوباره داشتم...» او را در جهان معروف کرد. بخوانید:
"البته آب ریخته را نتوان به کوزه باز گرداند، اما قانونى هم تدوین نشده که فکرش را منع کرده باشد. 


اگر عمر دوباره داشتم،
مى کوشیدم اشتباهات بیشترى مرتکب شوم.
همه چیز را آسان مى گرفتم.
از آنچه در عمر اولم بودم ابله تر مى شدم.
فقط شمارى اندک از رویدادهاى جهان را جدى مى گرفتم.
اهمیت کمترى به بهداشت مى دادم.
به مسافرت بیشتر مى رفتم.
از کوههاى بیشترى بالا مى رفتم و در رودخانه هاى بیشترى شنا مى کردم.
بستنى بیشتر مى خوردم و اسفناج کمتر.
مشکلات واقعى بیشترى مى داشتم و مشکلات واهى کمترى.
آخر، ببینید، من از آن آدمهایى بوده ام که بسیار مُحتاطانه و خیلى عاقلانه زندگى کرده ام، ساعت به ساعت، روز به روز. اوه، البته منهم لحظاتِ سرخوشى داشته ام.
اما اگر عمر دوباره داشتم از این لحظاتِ خوشى بیشتر مى داشتم.
من هرگز جایى بدون یک دَماسنج، یک شیشه داروى قرقره، یک پالتوى بارانى و یک چتر نجات نمى روم. اما اگر عمر دوباره داشتم، سبک تر سفر مى کردم.
اگر عمر دوباره داشتم، وقتِ بهار زودتر پا برهنه راه مى رفتم و وقتِ خزان دیرتر به این لذت خاتمه مى دادم. 
از مدرسه بیشتر جیم مى شدم.
گلوله هاى کاغذى بیشترى به معلم هایم پرتاب مى کردم.
سگ هاى بیشترى به خانه مى آوردم.
دیرتر به رختخواب مى رفتم و مى خوابیدم.
بیشتر عاشق مى شدم.
به ماهیگیرى بیشتر مى رفتم.
پایکوبى و دست افشانى بیشتر مى کردم.
سوار چرخ و فلک بیشتر مى شدم.
به سیرک بیشتر مى رفتم.
در روزگارى که تقریباً همگان وقت و عمرشان را وقفِ بررسى وخامت اوضاع مى کنند، من بر پا مى شدم و به ستایش سهل و آسان تر گرفتن اوضاع مى پرداختم. زیرا من با ویل دورانت موافقم که مى گوید: "شادى از خرد عاقل تر است".
اگر عمر دوباره داشتم، گْلِ مینا از چمنزارها بیشتر مى چیدم ...

پس بیاین تا تموم نشده یک بار دیگه یه جور دیگه نگاهش کنیم شاید بهتر باشه یه جوری زندگی کنیم  که تا وقتی زنده ایم آدمها دلشون واسمون تنگ شه نه وقتی که عمرمون تموم شد . 

[ ۱ دی ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل ]

زندگی امید موفقیت

موفقیت چیست؟
موفقیت در زندگی لازمه داشتن دانش بالا، ثروت زیاد، قدرت و مقام اجتماعی نیست. بلکه موفقیت  یعنی خود باشیم ونه دیگری . موفقیت یعنی شناخت ارجحیت های زندگی و عملکرد بر اساس ان. موفقیت یعنی ساختن امروز برای فردای بهتر. موفقیت تجهیز امروز خود برای فردای پر بار .

اگر امروز شما بخواهید الگو یک فرد موفق را در زندگی خود دنبال نمایید آن فرد که خواهد بود ؟  شاید شما در لیست خود افرادی را با ویژگی های زیر انتخاب نمایید: 

بیل گیتس بخاطر ثروت عظمیش
آرنولد شوارتسنگر بخاطر قدرت بدنی بالا
آلبرت انیشتاین بخاطر هوش خارق العاده اش
والت دیسنی بخاطر قدرت تخیل اش
ژاکلین کندی بخاطر وقار و متانت اجتماعی
مادر ترزا بخاطر قلب بزرگ و خدمتکارش

شاید هم هیچکدام از افراد بالا، اما هر که را که انتخاب می کنید سعی نکنید که تبدیل به دیگری گردید زیرا این بزرگترین اشتباه در زندگی می باشد.

                                موفقیت یعنی خود باشیم و نه دیگری
متاسفانه برای بسیاری ازافراد معیار موفقیت تبدیل شدن به فرد دیگری است که بخاطر ویژگی های مخصوص در صدر رسانه های گروهی قرار گرفته است. این موضو ع نه تنها باعث موفقیت نمی گردد بلکه سازنده نگرش غلطی می باشد که زندگی غیر واقع بینانه ای را به فرد القا می کند. 

خود بودن یعنی شناخت هدف زندگی و رشد در آن. هانری کایزر بنیان گذار کایزر الومینیوم و نظام مراقبت های درمانی کاریزر می گوید بدون تعیین هدف انسان نمی تواند از ظرفیت خود به بهترین صورت استفاده کند. همه ما در زندگانی غرض و مقصودی درایم که بخاطر آن آفریده شده ایم. امروز هدف زندگی شما چیست و چقدر در بالندگی آن جهت رشد و شکوفایی تلاش کرده اید؟

 موفقیت یعنی شناخت ارجحیت های زندگی و عملکردی بر اساس آن
متعهد کردن خود به هرچیز به معنی شکست در همه چیز می باشد. بعبارت دیگر فرد همه کاره هیچ کاره است. اگر امروز به شما حق انتخاب دهند تا در بین دو گزینه زیر یکی را انتخاب کنید کدام را بر می گزینید پول و یا وقت؟

متاسفانه اکثر مردم پول را بر وقت ترجیح می دهند بدون اینکه دریابند وقت هدیه ای است گرانبها که چنانچه در آن اشتباه کنیم هرگز قابل بر گشت نیست در جائیکه اشتباهات مالی را می توان تصحیح کرد. این گونه طرز تفکر و ارجحیت بندی غلط میباشد که سد موفقیت در زندگی می گردد. بدست آوردن پول اشتباه نمی باشد ولی قرار دادن ان در رتبه اول ارجحیت غلط میباشد.  شناخت ارجحیت های روزانه است که شما را وامی دارد تا وقت خود را انگونه که لازم است سپری کنید و نتایج عالی را نصیب خود کنید. شناخت ارجحیت های زندگی ربطی به داشتن ساعت های دقیق و یا یادداشت تمام جزئیات زندگی روزانه تا دقیق آخر نیست بلکه مدیریت اجرایی و درک نیاز، بازدهی و نتیجه می باشد. 

 برای اینکه ارزش وقت را در 24  ساعت بدانید از پدری بپرسید که دارای شش فرزند می باشد و مزد روزانه او تامین کننده زندگی اوست

برای اینکه ارزش وقت را در یک ساعت بدانید از عاشقی بپرسید که در انتظار ورود معشوق خود می باشد

برای اینکه ارزش وقت را در یک دقیقه بدانید از فردی بپرسید که آخرین پرواز خود را بدلیل تاخیر از دست داده است.

برای اینکه ارزش وقت را در یک ثانیه بدانید از فردی بپرسید که در تصادف رانندگی جان سالم بدر برده است

برای اینکه ارزش وقت را در یک صدم ثانیه بدانید از قهرمان المپیک سئوال کنید که بخاطر یک صدم . ثانیه که از دست داد می بایست چندین سال دیگر برای بدست اوردن مقام خود زحمت بکشد. اگر چه نمی توان وقت خود را در طول روز اضافه نمود ولی می توان نحوه برخورد با آن را به جهت موفقیت بیشتر تغییر داد. شما با وقت خود چگونه بر خورد می کنید؟

پس در ذهن خود حک کنیم که :

برای موفقیت در زندگی خود باشید و نه دیگری
برای موفقیت در زندگی ارجحیت های زندگی خود را تشخیص دهید و بر اساس آن عمل کنید.
برای موفقیت در زندگی امروز دست بکار شوید تا فردا انرا درو کنید.

[ ٢٥ آذر ۱۳٩٠ ] [ ۳:۱٢ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل ]

همه چیز داره بهتر میشه

به یاد داشته باشید راه موفقیت آموختنی است و تنها تفاوت شما با افراد موفق این است که آنها همیشه یک سری عادات خاص را به کار می بندند و این باعث موفقیتشان می شود.

موفقیت بعنی جمع راه و روش های زندگی هوشمندانه. در اینجا به چند مورد از این شیوه ها اشاره می کنیم


ادامه مطلب
[ ٢٥ آذر ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ ] [ اسماعیل ]

همه چیز داره بهتر میشه

اعتماد به نفس، عبارت است از احساس اطمینان نسبت به خود. به عبارت دیگر، اعتماد به نفس یک فرد به نحوه احساس او درباره <‌من> خویش بستگی دارد. شما در مورد خودتان چگونه فکر می‌کنید؟  
  
اعتماد به نفس، عبارت است از احساس اطمینان نسبت به خود. به عبارت دیگر، اعتماد به نفس یک فرد به نحوه احساس او درباره <‌من> خویش بستگی دارد.شما در مورد خودتان چگونه فکر می‌کنید؟ آیا نظر مساعدی نسبت به خودتان دارید و به خودتان احترام می‌گذارید؟ اگرپاسخ شما به سؤالات اخیر مثبت باشد، در این صورت می‌توان گفت که شما از یک من قوی و ایده‌آل، برخوردار هستید، اما اگر شما نظر مساعدی نسبت به خودتان نداشته باشید و برای خودتان احترام قایل نشوید، می‌توان گفت که دارای <من> ضعیفی هستید.  

مع‌الوصف، باید گفت که نظر فرد نسبت به خودش در موقعیت‌های مختلف زندگی یکسان نیست و ممکن است که او در یک موقعیت خودش را خوب و قوی بپندارد، ولی در موقعیت دیگری خودپنداری ضعیفی داشته باشد.‌


ادامه مطلب
[ ٢٤ آذر ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل ]

مدرسه‌ی کوچک روستایی بود که به‌وسیله‌ی بخاری زغالی قدیمی، گرم می‌شد. پسرکی موظف بود هر روز زودتر از همه به مدرسه بیاید و بخاری را روشن کند تا قبل از ورود معلم و هم‌کلاسی‌هایش، کلاس گرم شود. روزی، وقتی شاگردان وارد محوطه‌ی مدرسه شدند، دیدند مدرسه در میان شعله‌های آتش می‌سوزد. آنان بدن نیمه بی‌هوش هم‌کلاسی خود را که دیگر رمقی در او باقی نمانده بود، پیدا کردند و بی‌درنگ به بیمارستان رساندند.

 پسرک با بدنی سوخته و نیمه جان روی تخت بیمارستان دراز کشیده بود ، که ناگهان شنید دکتر به مادرش می‌گفت: «هیچ امیدی به زنده ماندن پسرتان نیست، چون شعله‌های آتش به‌طور عمیق، بدنش را سوزانده و از بین برده است». اما پسرک به هیچوجه نمی‌خواست بمیرد. او با توکل به خدا و طلب یاری از او  تصمیم گرفت تا تمام تلاش خود را برای زنده ماندن به کار بندد و  زنده بماند و ... چنین هم شد.

 او در مقابل چشمان حیرت زده‌ی دکتر به راستی زنده ماند و نمرد. هنگامی که خطر مرگ از بالای سر او رد شد، پسرک دوباره شنید که دکتر به مادرش می‌گفت: «طفلکی به خاطر قابل استفاده نبودن پاهایش، مجبور است تا آخر عمر لنگ‌لنگان راه برود».

 پسرک بار دیگر تصمیم خود را گرفت. او به هیچ‌وجه نخواهد لنگید. او راه خواهد رفت، اما متاسفانه هیچ تحرکی در پاهای او دیده نمی‌شد. بالاخره روزی فرا رسید که پسرک از بیمارستان مرخص شد. مادرش هر روز پاهای کوچک او را می‌مالید، اما هیچ احساس و حرکتی در آنها به چشم نمی‌خورد. با این حال، هیچ خللی در عزم و اراده‌ی پسرک وارد نشده بود و همچنان قاطعانه عقیده داشت که روزی قادر به راه رفتن خواهد بود.

یک روز آفتابی، مادرش او را در صندلی چرخ‌دار قرارداد و برای هواخوری به حیاط برد. آن روز، پسرک بر خلاف دفعه‌های قبل، در صندلی چرخ‌دار نماند. او خود را از آن بیرون کشید و در حالی که پاهایش را می‌کشید، روی چمن شروع به خزیدن کرد. او خزید و خزید تا به نرده‌های چوبی سفیدی که دور تا دور حیاط‌شان کشیده شده بود، رسید.

 با هر زحمتی که بود، خود را بالا کشید و از نرده‌ها گرفت و در امتداد نرده‌ها جلو رفت و در نهایت، راه افتاد. او این کار را هر روز انجام می‌داد، به‌طوری که جای پای او در امتداد نرده‌های اطراف خانه دیده می‌شد. او چیزی جز بازگرداندن حیات به پاهای کوچکش نمی‌خواست.

 سرانجام، با خواست خدا و عزم و اراده‌ی پولادینش، توانست روی پاهای خود بایستد و با کمی صبر و تحمل توانست گام بردارد و سپس راه برود و در نهایت، بدود. او دوباره به مدرسه رفت و فاصله‌ی بین خانه و مدرسه را به خاطر لذت، می‌دوید. او حتی در مدرسه یک تیم دو تشکیل داد.

 سال‌ها بعد، این پسرکی که هیچ امیدی به زنده ماندن و راه رفتنش نبود، یعنی دکتر «گلن گانینگهام» در باغ چهارگوش «مادیسون» موفق به شکستن رکورد دوی سرعت در مسافت یک مایلی شد!

[ ٢٠ آذر ۱۳٩٠ ] [ ٦:۱٦ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل ]

 

زنی از خانه بیرون آمد و سه پیرمرد را با چهره های زیبا جلوی در دید..
به آنها گفت: « من شما را نمی شناسم ولی فکر می کنم گرسنه باشید، بفرمائید داخل تا چیزی برای خوردن به شما بدهم.»
آنها پرسیدند:« آیا شوهرتان خانه است؟»
زن گفت: « نه، او به دنبال کاری بیرون از خانه رفته.»
آنها گفتند: « پس ما نمی توانیم وارد شویم منتظر می مانیم.»
عصر وقتی شوهر به خانه برگشت، زن ماجرا را برای او تعریف کرد.
شوهرش به او گفت: « برو به آنها بگو شوهرم آمده، بفرمائید داخل.»
زن بیرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد. آنها گفتند: « ما با هم داخل خانه نمی شویم.»
زن با تعجب پرسید: « چرا!؟» یکی از پیرمردها به دیگری اشاره کرد و گفت:« نام او ثروت است.» و به پیرمرد دیگر اشاره کرد و گفت:« نام او موفقیت است. و نام من عشق است، حالا انتخاب کنید که کدام یک از ما وارد خانه شما شویم.»
زن پیش شوهرش برگشت و ماجرا را تعریف کرد. شوهـر گفت:« چه خوب، ثـروت را دعوت کنیم تا خانه مان پر از ثروت شود! » ولی همسرش مخالفت کرد و گفت:« چرا موفقیت را دعوت نکنیم؟»
فرزند خانه که سخنان آنها را می شنید، پیشنهاد کرد:« بگذارید عشق را دعوت کنیم تا خانه پر از عشق و محبت شود.»
مرد و زن هر دو موافقت کردند. زن بیرون رفت و گفت:« کدام یک از شما عشق است؟ او مهمان ماست.»
عشق بلند شد و ثروت و موفقیت هم بلند شدند و دنبال او راه افتادند. زن با تعجب پرسید:« شما دیگر چرا می آیید؟»
پیرمردها با هم گفتند:« اگر شما ثروت یا موفقیت را دعوت می کردید، بقیه نمی آمدند ولی هرجا که عشق است ثروت و موفقیت هم هست! »
آری... با عشق هر آنچه که می خواهید می توانید به دست آوردید.

[ ۳٠ آبان ۱۳٩٠ ] [ ۱:۱٥ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
دنیای من

قلبم پر جمعیت ترین شهر دنیاست....
ژرفای زندگی امید موفقیت
صفحات اختصاصی
امکانات وب

بک لينک