دهقان فقیر و پسرک اشراف‌زاده

آن روز سپری شد، روز بعد کالسکه‌ای سلطنتی به خانه آن کشاور زمهربان نزدیک شد و کنار پرچین باغچه توقف کرد.
مردی که لباس‌های اشرافی به تن داشت از کالسکه پیاده شد و خود را پدر آن کودک معرفی کرد.
مرد اشراف‌زاده گفت: «من می‌خواهم در جواب کار نیکی که برایم انجام داده‌ای مقداری پول به تو بدهم. تو فداکارانه جان پسرم را نجات دادی!»
کشاورز با دستش پول پیشهادی آن اشراف‌زاده را پس زد و گفت: «من نمی‌توانم در قبال آنچه انجام داده‌ام پولی را قبول کنم».
در همان لحظه پسر فلمینگ کشاورز دوان‌دوان از کلبه خارج شد.
مرد اشراف‌زاده پرسید: «آیا او پسر توست؟»
مرد کشاورز با سربلندی پاسخ داد: «بله».
مرد اشراف‌زاده لحظه‌ای به فکر فرو رفت، دستی بر صورت خود کشید، رو به کشاورز کرد و گفت: «من با تو معامله‌ای می‌کنم. بگذار پسرت را با خودم ببرم و او را آن‌طور که در شأن کشاور مهربانی چون توست آموزش دهم. اگر این پسر اندکی شبیه به پدرش باشد، در آینده مرد بزرگی خواهد شد که مایه افتخار و سربلندی پدرش می‌شود.»
سال‌ها بعد پسر فلمینگ کشاورز از مدرسه پزشکی بیمارستان «سنت مری» شهر لندن فارغ‌التحصیل شد و به آموختن علم پزشکی ادامه داد تا اینکه سال‌ها بعد در سراسر دنیا به نام «سر الکساندر فلمینگ شهیر» (کاشف پنی‌سیلین) معروف شد.
نام آن اشراف‌زاده چه بود؟ رندولف چرچیل.
نام پسرش چه بود؟ سروینستون چرچیل معروف.
دیدید که چگونه یک دهقان فقیر پسر اشراف‌زاده‌ای را در مرداب نجات داد. چه کسی می‌دانست که پسر بازیگوش آن دهقان فقیر در آینده میلیون‌ها انسان را از مرگ نجات می‌دهد؟
چه کسی می‌توانست پیش‌بینی کند که آن پسرک گرفتار در مرداب در آینده دنیایی را متحول می‌کند؟

/ 0 نظر / 4 بازدید