تا فردا خداحافظ

می خواهم برگردم به روزهای کودکی

آن زمان ها که : پدر تنها قهرمان بود عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد بالاترین نــقطه ى زمین، شــانه های پـدر بــود بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادر های خودم بودند تنــها دردم، زانو های زخمـی ام بودند. تنـها چیزی که میشکست، اسباب بـازیهایم بـود                                                         و معنای خداحافـظ، تا فردا بود.....!

/ 10 نظر / 33 بازدید
anita

[ناراحت][نگران][گریه]

دمت گرم ای گفتی[دست][دست][دست]

امیر جعفری

سلام و درود خداوند مهربان بر تو باد شاید خیلی ها به راحتی از کنار این حرفها رد شوند ولی این حرفها خیلی حرف دارند... کار شما خیلی عالی است . امیدوارم همیشه سربلند باشی.

بنده خدا

[گل][گل][گل]مال تو

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد؟ نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت؟ ولی بسیار مشتاقم، که از خاک گلویم سوتکی سازد. گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش و او یکریز و پی در پی، دَم گرم خوشش را بر گلویم سخت بفشارد، و خوابِ خفتگان خفته را آشفته تر سازد. بدین سان بشکند در من، سکوت مرگبارم را. علی شریعتی **********************خیلی جالب و پرباره وبت...ممنون

واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای خیلی خوب بود[گریه]

سمانه

منکه نه پدرم برام قهرمانی کرد نه مادرم دست نوازش به سرم کشید از بچیگیام فقط کتکای بابام و توسریای مامانمو یادم میاد. خوش به حالتون که طعم محبت پدرو مادرو چشیدید.

نینا

قشنگ بود