کرامات شیخ .....

خدای عیب پوش

یکی ازدوستان شیخ

به قصد زیارت شیخ از منزل خارج می شود .

در بین راه اندیشه گناهی به سرش می زند .

به منزل شیخ که می رسد و می نشیند ،

شیخ می گوید :فلانی ! در چهره توچه چیزی می بینم ؟

دردل می گوید:// یا ستار العیوب !//

شیخ می خندد و می پرسد :

چه کار کردی آنچه می دیدم محو و ناپدید شد.؟

.....................................................

 حق پیر زن

  یکی از شاگردان شیخ که پس از صرف غذایی ،

 حال معنوی خود را از دست می دهد ،

 از شیخ یاری می خواهد .

 شیخ می فرماید :

 آن کبابی که خورده ای ،

 فلان تاجر پولش را داده

 که حق پیر زنی را غصب کرده است.

  ...................................................

رفتار با کودک

یک نفر سرش ضربه می خورد و می شکند ،

او را نزد شیخ می برندتا ببینند

 چه کار کرده است که به این روز افتاده است .

شیخ پس از توجه می فرماید :

در کارخانه بچه ای را اذیت کرده ای ،

و اگر از او رضایت نگیری ،قضیه دنباله دارد

 آن مرد تایید می کند و می گوید :

پسر صاحب کارخانه ایراد نامربوطی گرفته بود

 که به او گفتم :مگر فضولی ؟!

 شب هم که برای گرفتن دستمزد رفته بود

دلخور شدم و پسرک را به گریه انداختم .

شیخ فرمود :بی خود برای شما گرفتاری پیش نمی آید.

.......................................................

/ 2 نظر / 32 بازدید
هستی

Slm mamnoon az inke be vebam oomady age ba tabadole link moafeghy behem pm bede ta linket konam manam montazeram...

محمد

سلام وب قشنگ و گرانبهایی داری با تبادل لینک موافقی [گل]